پيش آن كو « 1 » زمرهء اهل حق است * نام آن برزخ مثالِ مطلق است
موج ديگر باز در كار آمده * جسم و جسمانى پديدار آمده
جسم هم گشتَهست طوراً بَعْدَ طَوْر * تا به نوع آخرش افتاد دَوْر
نوع آخر آدم است و آدمى * گشته محروم از مقام مَحْرمى
بر مراتب سربهسر كرده عبور * پايهپايه ز اصل خود افتاده دور
گر نگردد باز مسكين زين سفر * نيست از وى هيچكس مهجورتر
نى كه آغاز حكايت مىكند * زين جداييها شكايت مىكند
كز نيستانى كه در وى بُد « 2 » عَدَم * رنگ وحدت داشت با نورِ قِدَم
تا به تيغ فُرقَتَم بُبْريدهاند * از « 3 » نَفيرم مرد و زن ناليدهاند
كيست مرد ؟ اسماء خلّاقِ وجود « 4 » * كان بوَد فاعل در اطوار وجود
چيست زن ؟ اعيانِ جملهء مُمكنات * منفعِل گشته ز اسماء و صفات
چون همه اسماء و اعيان بىقصور * دارد اندر رُتبهء انسان ظُهور
جمله را در ضمن انسان نالههاست * كه چرا هريك ز اصل خود جداست
شد گريبانگيرشان حُبُّ الوطن * اين بُوَد سِرِّ نفير مرد و زن
اگر كسى سؤال كند كه چون انسان مذكور به مقام وصول رسيده است ، حكايت دورى و شكايت مهجورى براى چيست ؟ جواب آنست كه گويند تا آدمى در نشئهء دنيويست « 5 » حقيقت فنا از وى متعذّرست و بقيّهاى از بقاياى « 6 » وجود با او همراه ، « 7 » [ وصول تمام « 8 » ممكن نيست « 9 » ، مادام كه بقيّهء وجود با اوست « 10 » ] . يا خود گويند كه اين حكايت و شكايت نظر به احوال ماضيه است كه پيش از وصول بر وى « 11 » گذشته ، يا خود گويند كه اين از براى تنبيه اهل غفلت و تشويق ارباب حجاب است :
[ سؤال ] « 12 »
گر كسى گويد كه كامل و اصل است * واصلان را قُربِ « 13 » جانان حاصل است
فرع ايشان « 14 » متّصل گشته به اصل * جان ايشان بهرهور گشته ز وصل
هامش
( 1 ) ص ، م ، چ : كز
( 2 ) ص : مر ؛ م : بر ؛ چ : هر
( 3 ) ص ، م : در
( 4 ) ص ، م ، چ : ودود
( 5 ) چ : دنياست
( 6 ) م : بقاى
( 7 ) ص ، م ، چ : مادام كه بقيّهء وجود با او هست
( 8 ) ص ، م : تام
( 9 ) ص ، م ، چ : نى
( 10 ) ص ، م ، چ : - مادام . . . با اوست
( 11 ) م ، چ : برو
( 12 ) عنوان از ص ، چ
( 13 ) م : قوت
( 14 ) چ : انسان