[ جواب ديگر ] « 1 »
يا خود آن گويم كه هست اين گفتگو « 2 » * از براى غافل بىآبرو « 3 »
مىكند سيراب در آب اضطراب * تا كشد لبْتشنگان را سوى آب
خواهى اين معنى شود بر تو عيان * آيت « لا اعْبُدْ » « 4 » از قرآن بخوان
بندهء مستغرِق اندر بندگى * مىكند ظاهر ز خود شرمندگى
كه چرا از بندگى سر مىكشم * رَخت ازين منزل فراتر مىكشم
مىكند تعريض آن مستكبران * كه بر ايشان بندگى آيد گران
تا ز راه بندگى آگه شوند * بگذرند از بىرهى آن « 5 » رَه روند « 6 »
همچنين و اصل نشسته « 7 » پيش يار * مىكند از هجر نالِشهاى زار
تا شود محجوب « 8 » محروم از وصال * واقف از هجران بر « 9 » رنج و ملال
روى بر تابد ز ذُلِّ احتجاب * زود بشْتابد سوى حُسْنَ المَآب
[ خاتمه ] « 10 »
خيز جامى بال همّت باز كن * سوىِ وَكْرِ اصليت پرواز كن
طوطى شيرين مقالى تا به چند * باشى اندر حبس زاغان پايبند
بوده عمرى با گروه طوطيان * شكّرستانهاى قُدسَت آشيان
با شكرخايان همآوا بودهاى * شكّرافشان و شكرخا بودهاى
منزلِ « 11 » اصلى فراموشت شده * كُرْبتِ غربت همآغوشت شده « 12 »
دل ز يارانِ كهن بُبريدهاى * دامن از اهل وفا درچيدهاى
وقت شد كز دوستان ياد آورى * رَخت سوى منزل اصلى برى
پاى قاصد از شُد آمد پى كُنى * قصّهء پيغام و نامه طَى كنى
جا كُنى در كلبهء نابودِ خويش * رو نهى در قبلهء مقصود خويش
با وى از جان يكدل و يكرو شوى * بلكه خود را محو سازى ، او شوى
در بقاىِ او شوى فانى تمام * باقى و جاويد مانى « 13 » ، و السّلام
هامش
( 1 ) عنوان از ص ، م ، چ
( 2 ) ص ، چ : گفتگوى
( 3 ) ص ، م ، چ : بيراه و روى
( 4 ) ص ، م ، چ : ما لي لا اعبد
( 5 ) ص ، م : وان
( 6 ) چ : در ره شوند
( 7 ) چ : نگشته
( 8 ) م : + و
( 9 ) چ : و هر
( 10 ) عنوان از ص ، م ، چ
( 11 ) م : منزلى ( كسرهء اضافه به صورت ى )
( 12 ) ص ، م : شده است ( هر دو مصراع )
( 13 ) ص ، م ، چ : باشى