هرآن كو خويشتن درباخت در عشق * حقيقت نيز سر بِفراخت در عشق . . .
( نه بيت ) ، 107 - 108
بدان زاد رَه چيست اندر طريق : * دو صد بار گفتم رفيق و رفيق
( فقط يك بيت ) ، 160
چون ز چاهى مىكنى هر روز خاك * عاقبت اندر رسى در آب پاك
( فقط يك بيت ) ، 292
عرشها و فرشها چون آب و خاك * گاه محزونند و گاهى صاف و پاك . . .
( سه بيت ) ، 261
هر لحظه به شكلى دگر آن ماهِ هلال * آيد به سر كوه و رود اندر حال . . .
( دو بيت ) ، 168
هرجا كه مَحبتيست امرست و ملال * تا لشكر هجر نكشند جامِ وصال
( فقط يك بيت ) ، 252
بسيار گشتم در جهان من در پى همراز دل ، * پيدا نشد ، پيدا نشد گوشى سوى آواز دل . . .
( هفت بيت ) ، 81 ، 190
اين دم كه توانى كه نگهدارى دل ، * زنهار بكُوش تا نيازارى دل . . .
( دو بيت ) ، 169
چونكه آن اسكندر صاحب قبول * خواستى جائى فرستادن رسول . . .
( پنج بيت ) ، 90
گفت چون اسكندر آن صاحب قبول * خواستى جائى فرستادن رسول . . .
( پنج بيت ) ، 295
مرا نيست تعجيل ، اى گيج گول ، * كه تا بازبينى ضررهاى غول
( فقط يك بيت ) ، 179
دارم سر آن كز جان در پات سر اندازم ، * در راه تو از ديده هر دم گهر اندازم . . .
( نه بيت ) ، 106
به ستارى كه ستر اوست پيشم * كه تا من زندهام بر مهر خويشم
( فقط يك بيت ) ، 312
اين منم يا تو ؟ خود بگو تا كيست . * شرح اين كن كه آن نمىدانم . . .
( دو بيت ) ، 90
كى بُو كه سر زُلفِ ترا چنگ زنم * صد بوسه بر آن لبان گلرنگ زنم . . .
( دو بيت ) ، 26
خواجه مگو كه من منم ، من نه منم ، نه من منم * جان من اوست در تنم ، من نه منم نه من منم
( فقط يك بيت ) ، 170