تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
آن مُدبّر كه نبُد ناظر به سِرّ * كه نبُد شايستهء انعام بِرّ . . .
( دو بيت ) ، 241
كرده‌ام بخت جوان را نام پير ، * پير كز حق پير نه ، از ايام پير
( فقط يك بيت ) ، 161
اى آنچه نه زان تست ، در وى منگر ، * تا گُم نشوى چو لُولى بىدر و سَر . . .
( دو بيت ) ، 175
جسم و روح و نورِ دل ، گوش و بصر * گر به هم نبود ، نمىيابد نظر . . .
( دو بيت ) ، 259
به وقت خود ، اى شه ، بفرما امور ، * كزين مىتوان ديد دائم حضور
( فقط يك بيت ) ، 267
بيا ، سائل ، كنار بحر بنگر * كه تا ريزم به پيشت دُرّ و گوهر
( هشتاد و شش بيت ) ، 117 ، 118 ، 119 ، 120
پير ما گفت ثالث بالخير ، * يعنى اصحاب صفهء بو الخير
( فقط يك بيت ) ، 196
آنكه در كعبهء مقصود به شه باز رسيد * كاه‌برگى نخرد هر دو جهان همچو اياز . . .
( پنج بيت ) ، 193
ديده‌اى بايد كه باشد شه‌شناس * تا شناسد شاه را در هر لباس
( فقط يك بيت ) ، 310
خواهى كه شوى زنده ، نگهدار نَفَس ؛ * زنهار نگهدار و ميازار تو كس . . .
( دو بيت ) ، 275
چند كنم ناله كه بيدار باش ، * جان بده و در پى دلدار باش . . .
( يازده بيت ) ، 173 - 174
اين راه دلست ، اى پسر ، بىسر باش . * يك لحظه بجان دوست بىپيكر باش . . .
( دو بيت ) ، 93
پس مجو پيشى از اين سر لنگ باش * وقت واگشتن تو پيش آهنگ باش
( فقط يك بيت ) ، 298
آنجا كه مَحبّتست ، گُو نام مباش ؛ * ساقى چو انيس ماست ، گو جام مباش . . .
( دو بيت ) ، 274
چو آمد بادهء اصليت درجوش ، * بهشتى ، اى بهشتى ، بحر بزغوش
( فقط يك بيت ) ، 253
يار طاقست شيخ ابو اسحاق . * سَر ببايد نهاد در بَر طاق . . .
( پنج بيت ) ، 272