تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
مقطعه . ( 1283 ) قرآن : المؤمن ، فصلّت ، الشورى ، الزّخرف ، الدّخان ، الجاثية ، الاحقاف ، 1 . از حروف مقطعه . ( 1284 ) قرآن : النمل ، بخشى از آيهء 1 . از حروف مقطعه . ( 1285 ) قرآن : ق ، 1 . از حروف مقطعه . ( 1286 ) قرآن : ص ، 1 . از حروف مقطعه . ( 1287 ) منظور كتاب مصباح الارواح از تأليفات پيرجمالى . ( 1288 ) احكام المحبّين : يكى ديگر از تأليفات پيرجمالى است كه در نسخهء اصل و مركز فرهنگ اسلامى شيراز موجود است . اين كتاب يكى از هفت قسمت مثنوى بزرگى است كه پيرجمالى در باب زندگى رسول اكرم ( ص ) نگاشته است . ( 1289 ) كازرون : شهرستانى است در فارس . ( فرهنگ معين ، اعلام ) ( 1290 ) بتمكين : بطور محكم . ( 1291 ) بياض : سفيدى ؛ دفتر يا كتابچهء سفيد نانوشته . ( فرهنگ معين ) ( 1292 ) مدرك : درك‌كننده ، شخص خوش‌درك . ( 1293 ) مستقيم احوال : با حال خوش و تن سالم . ( 1294 ) فضل اللّه : ظاهرا بايد همان خواجه امين الدين فضل اللّه باشد ؛ كه از مريدان پيرجمالى بوده است . « فضل اللّه بن روزبهان بن فضل اللّه الامين ابو الخير بن امين الدين شافعى صوفى خنجى معروف به « خواجه ملا » يا فضل اللّه خنجى متولّد بين 850 و 860 و متوفى بين 930 و 940 ه . ق . از شعراء و خوشنويسان و عرفا و مؤلفين قرن نهم و اوائل قرن دهم هجرى است ، كه دست ارادت به پيرجمال اردستانى داده بود و در ادبيات عربى دست داشت ، مردى قناعت‌پيشه و باذوق بود ، به قاهره رفت و در آنجا مادرش وفات يافت . پس به بيت المقدس رفت ، و هنگام فوت مرشدش پيرجمال در بيت المقدس حضور داشت » . ر . ك . سخن‌سرايان فارس ، ج 4 ، ص 142 . ( 1295 ) كتابت : مكتوب ، نامه . ( 1296 ) خواجه محمّد : ر . ك . تعليق ( 959 ) . ( 1297 ) چه و چون : چون و چرا . ( 1298 ) سىپاره : ظاهرا منظور پيرجمالى ، سى جزء قرآن كريم است . ( 1299 ) كآيد : كه بيايد ( به ضرورت شعر ) . ( 1300 ) سر به سر كردن : مقابله به مثل كردن . ( 1301 ) كلّى : بطور كلّى . ( 1302 ) كتاب : مكتوب . ( 1303 ) متكلّم : كسى كه حقايق اشياء را از روى دليل و برهان با ملاحظه و مطابقه با شرع درك مىكند ؛ مثلا از ظواهر شرع مىرسد به اينكه در قبر از انسان سؤال خواهد شد ، متكلّم همين ظاهر را مىگيرد و دربارهء آن تحقيق و تأمّل مىكند [ ولى ] هر برهانى كه راجع به آن پيدا كند ، بايد با شرع مطابقت كند . ( فرهنگ معين )