خدا ، در لباس تشبيهات و تشبيبات ، و پردهى مجازات و استعارات ، و زىّ اشارات و كنايات درج كند ، و مقصود او مزيد تشويق و ترغيب مريد اين راه بود ؛ تا به دانهى دلفريب كلام رنگين ، مرغ استعداد طالب ، در دام طلب اندازد . و از اينجا فرمود كه ( بيت ) :
[ علت سرودن منظومه ]
يكى از زلف و خال و خط بيان « 1 » كرد * شراب و شمع و شاهد را عيان كرد « 2 »
سخنها چون به وفق منزل افتاد * در افهام خلايق مشكل افتاد
چرا كه هريك از اوليا ، و داعيان راه خدا به قدر مقام و معرفت و طور بيان و تقرير خويش ، ارشاد كردند و تنبيه نمودند ، و تفاوت احوال ايشان در آنچه گفتيم ، لازم بود . پس اختلاف در عباراتشان پديد آمد ، و هر مشكل كه افتد بىشايبه از اختلاف افتد ، پس هركه خواهد كه رفع اشكال ناشى از اختلاف بكند ، بايد السنة و اصطلاحات ايشان را تتبع نمايد ، و از افواه الرجال ، علوم احوال فرا گيرد ، و ازين معنى گزير « 3 » نيست . چنانچه فرمود « 4 » :
كسى را كاندر اين معنى است حيران * ضرورى مىشود دانستن آن
پس به قدر ضرورت گرد اصطلاح اهل فقر گردند تا نه از قبيل ساير رسوم و عادات بود هرچند اين نيز رسمى است . و رسم است كه مصنفان ذكر سبب تأليف مىكنند از جهت زيادتى ميل خواطر و فوائد . ناظم همان نهج مرعى داشت و چنين فرمود :
گذشته هفت و ده « 5 » از هفتصد سال * ز هجرت ناگهان در ماه شوال
رسولى با هزاران لطف و احسان * رسيد از خدمت اهل خراسان
بزرگى ، كاندر آنجا هست مشهور * به اقسام هنر چون چشمه نور
چنين گويند كه اين بزرگ سيد السادات امير حسينى بود كه در هرات مدفون است . و او را اقسام علوم بوده ، ليكن به علم فقر و فنا و توحيد و تصوف اشتهار يافته ، طبيعت وقّاد و ذهن نقّاد و ذوق غالب و طور
هامش
( 1 ) . دا : نشان .
( 2 ) . دا : بيان كرد .
( 3 ) . پا : گريز .
( 4 ) . دا : فرمود بيت .
( 5 ) . دا : هفت ده .