و اين قدر در عرفان كافيست ، و هدايت و توفيق حقّ بدرقهء طريق خداشناسى را وافى است ، نظم :
جز لطف و جز حلاوت خود از شكر چه آيد * جز نور پخش كردن خود از قمر چه آيد
جز رنگهاى دلكش از گلستان چه خيزد * جز برگ و جز شكوفه از شاخ تر چه آيد
جز طالع مبارك از مشترى چه يا بى * جز نقدهاى روشن از كان زر چه آيد
آن آفتاب تابان مر لعل را چه بخشد * وز آب زندگانى اندر جگر چه آيد
از ديدن جمالى كو حسن آفريند * باللّه يكى نظر كن كاندر نظر چه آيد
مائيم و شور و مستى مستى بتپرستى * زينسان كه ما شدستيم از ما دگر چه آيد
مستى و مستتر شو بىزير و بىزبر شو * بىخويش و بىخبر شو خود از خبر چه آيد