چنان كه حقّ سبحانه و تعالى فرمود
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
.
و ما قتلهم إلّا الحديد و الضّارب و الّذى خلف « 1 » هذه الصّور فبالمجموع وقع القتل و الرّمى ،
يعنى قتل ايشان نكرد مگر آهن و ضارب و آنكه در خلف ستر اين صورت است ؛ پس به مجموع واقع شد قتل و رمى .
فيشاهد الأمور بأصولها و صورها .
عطف است به يعرف عند ذلك ذوقا يعنى بذوق درمىيابد و مشاهده مىكند امور را به اصولش كه آن حقائق مجرّدهء كونيّه است و به صورش كه آن صور طبيعيه و عنصريّه و مثاليه خياليّه .
فيكون تامّا . فإن شهد النّفس كان مع التمام كاملا : فلا يرى إلّا اللّه سبحانه عين ما يرى . فيرى الرّائى عين المرئىّ . و هذا القدر كاف ، و اللّه الموفق الهادى ( و الهادى - خ ) .
لاجرم بدين مشاهده موصوف شود به صفت تام و اگر با حقائق مجرده مشاهدهء نفس رحمانى نيز كند بعد از اتمام به كمال معروف گردد ، پس در عين هرچه مشاهده مىكند جز حقّ را نبيند ، پس رائى را عين مرئى بيند و گويد :
همه با ماست چه با ما كه خود مائيم سرتاسر * مثل گشتست در عالم كه جوينده است يابنده
چه جاى ما كه ما مرديم زير پاى عشق او * غلط گفتم كجا ميرد كسى كو شد به دو زنده
عجائب غير و لا غيرى كه معشوقست با عاشق * وصال بوالعجب دارد زدوده يا زداينده
هامش
( 1 ) - در بعضى از نسخ بهجاى خلف « خلق » است و آن تحريف شده است ، و صحيح آن « خلف » است كه به معنى « وراء » است ، قوله سبحانه :وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ.