تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 845

مساهمون:

ص٨٤٥
مگر است چهره شوى حيات تو همچو مى * مى بر كف است چهره پر از چين چه مانده‌اى مرگ از پى خلاص تو غمخوار و واسطه‌ست * جان كن نثار واسطه غمگين چه مانده‌اى
و چون رجوع شىء به سوى شىء به دو معنى است : يكى چنان كه مىگوئى رجوع كرد امير به سلطان و اين موجب نيست كه راجع عين مرجوع اليه باشد . و دوم چنان كه مىگوئى راجع شد اجزاى بدن به اصولش . پس شيخ
وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ
را تفسير بر وجه دوم كرد و تصريح نمود كه متصرّف و متصرّف فيه يكى است و اسم « أن » محذوف است يعنى على أنّ فى هذا القول إشارة إلى أنّ المتصرّف و المتصرّف فيه واحد . فما خرج عنه شىء لم يكن عينه ، بل هويّته هو عين ذلك الشّىء . يعنى ظاهر نشد از حقّ چيزى كه نه عين او باشد بلكه هويّت حق عين آن چيز است كه ازو خارج شده است . و تذكير ضمير راجع به هويّت از براى تغليب جانب معنى است . و هو الّذى يعطيه الكشف فى قوله
وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ
. يعنى آنچه كشف حقيقى اقتضاء مىكند اين است كه هويّت حق عين هويّت اشياء است
وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ
راجع به اين معنى است نه به معنى ديگر كه اهل ظاهر فهم كرده‌اند . بيت :
اهل ظاهر از كلام حق نبيند غير پوست * مغز آن بيند كه او بينا بود با چشم دوست
( و التّوفيق من اللّه تعالى - خ )