است به عدم . پس عين از آن روى كه مغاير حقّ است جز عدم نيست ؛ و از آن جهت كه فقر لازم عالم است حق سبحانه و تعالى فرمود :
يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ
.
و معلوم أنّ لنا افتقارا من بعضنا إلى بعضنا ( لبعضنا - خ ) فأسماؤنا أسماء اللّه تعالى إذ إليه الافتقار بلا شكّ .
و معلوم است كه بعضى ما را به سوى بعضى افتقارست ، پس اسماى كونيّه ما اسماء اللّه باشد به اعتبار تنزّل در اتصاف به صفات كون ؛ يا ذوات ما اسماء اللّه باشد من حيث ربوبيّت و صفات كماليه ؛ و اسماى ملفوظ ما اسماى آن اسما باشد ، چه افتقار به سوى حقّ است بىشك نه به سوى غير او .
و أعياننا فى نفس الأمر ظلّه لا غيره ، فهو هويّتنا لا هويّتنا .
يعنى اعيان ثابته و موجوده ما همه ظلّاند ؛ و ظلّ چيزى به اعتبارى عين اوست ، پس حق هويّت ماست ازين وجه ، و هويّت ما نيست از حيثيّت امتياز ظلّ .
و چون اين تحقيق ايضاح حق و انتهاج طريق صدق نمود ، فرمود :
و قد مهّدنا لك السّبيل فانظر .
يعنى تعيين كرديم از براى تو طريق حقّ را ، پس نظر كن تا دريابى « 1 » و در
هامش
( 1 ) - خلاصه مطلب اينكه هريك از ما جدولى از بحر وجوديم .جدولى از بحر وجود حسن * بىخبر از جدول و درياستىو از اين جدول پروردگار خود را مىخوانيم و از او فيض مىگيريم و به كمال مىرسيم و به دو قرب مىيابيم .اگر نه جدولى از بحر بىكران وجودم * چگونه وهب و خطابست و اتّهاب اى دوستدر آيات قرآنى و ادعيه كه خداى سبحان را به « ربّي » و : « ربّ » مىخوانند مانندإِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ( شعراء ، 63 ) و نظاير آنها دقت شود . نقل چند بيتى از دفتر دل مناسب مىنمايد :من و تو جدول بحر وجوديم * من و تو دفتر غيب و شهوديم
ازين جدول بيابى هرچه يا بى * چو اين دفتر نمىيابى كتابى
يكايك ما سوى از عقل اول * گرفته تا به آخر هست جدول-