مقيّدست به سوى عالم مثال مطلق تواند كرد . لاجرم شيخ قدّس اللّه سرّه فرمود :
هذه الحكمة النّوريّة انبساط نورها على حضرة الخيال .
يعنى اين حكمت نوريّه عبارتست از انبساط نور كلمهء يوسفيّه كه آن روحانيّت اوست عليه السلام بر حضرت خيالش ؛ تا متنوّر گردد و مشاهده نمايد در آن حضرت معانى متجسّده را و بر اين تقدير ضمير « نورها » عائد به كلمه باشد .
و مىشايد كه راجع به حكمت بود و معنى چنين باشد كه اين حكمت نوريّه عبارتست از انبساط نور علوم متنقّشه در كلمهء يوسفيّه بر حضرت خيال ، چه حكمت دانستن حقايق است بر آنچه هست ؛ و علم نورست در نفس خويش و منوّرست مر غير خود را .
و هو أوّل مبادئ الوحى الإلهى فى أهل العناية .
يعنى اين انبساط اوّل ظهور مبادى وحى است در اهل عنايت كه ايشان انبياءاند عليهم السلام ، و اوّل بودن او از آن جهت است كه جز به نزول ملك نتواند بود ، و اوّل نزول او در حضرت خياليّه است ، بعد از آن در حضرت حسيّه ؛ پس مشاهد را از تنوّر خيالش چاره نيست تا قادر باشد بر مشاهده در خيال ، بعد از آن در مثال مطلق ، چه خيال واسطه است در ميان عالم حسّى و مثالى مطلق ، پس نازل و صاعد را از عبور بر وى چاره نيست .
تقول عائشة رضى اللّه عنها « اوّل ما بدئ به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم من الوحى الرّؤيا الصّادقة « 1 » »
. عايشه رضى اللّه عنها مىگويد اوّل آنچه از وحى رسول را صلى اللّه عليه
هامش
( 1 ) - الباب الأول من صحيح البخارى : « كيف كان بدء الوحي الى رسول اللّه - ص - » و الحديث الثالث منه عن عائشة أنها قالت :
« أول ما بدئ به رسول اللّه - ص - من الوحي ، الرؤيا الصالحة في النوم ، فكان لا يرى رؤيا إلّا جاءت مثل فلق الصبح ثمّ حبّب إليه الخلاء و كان يخلو بغار حراء . . . »
. اى عزيز در نكته دهم كتاب هزار و يك نكته ، مطالبى اصيل در مسائل خواب تقرير شده است بدان كتاب رجوع بفرماييد . و نكته 57 و 439 آن نيز در اين موضوع مفيداند .