تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
اگر گوئى چگونه امر مىكند حق تعالى بر آنچه ارادت نمىكند وقوع آن را و فايده اين امر چيست ؟ گوئيم كه تكليف حالى است از احوال عين عبد ، و او را استعداد اين حالت هست كه تكليف كرده شود . امّا استعداد وقوع مأمور به ازو نيست پس عين عبد طلب مىكند به استعداد از حق سبحانه و تعالى تكليف كردن را به آنچه در وسع او نيست و استعداد قبول آن ندارد لاجرم حق تعالى امر مىكند بدان و وقوع مأمور به از عبد نمىخواهد چه عدم استعداد او را مىداند بلكه ارادهء وقوع ضدّ مأمور به مىكند از براى تحقق استعدادش مر اين ضد را و فائده اين تميز مستعد قبول است از غير مستعد . فالرّسول مبلّغ و لهذا قال : شيبتنى سورة هود و أخواتها لما تحوى عليه من قوله
فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ
فشيّبه
كَما أُمِرْتَ
فإنّه لا يدرى هل أمر بما يوافق الإرادة فيقع ، أو بما يخالف الإرادة فلا يقع . يعنى رسول مبلّغ امر الهى است و خادم او مطلقا ؛ خواه با او ارادت باشد ؛ و خواه نى . و لهذا رسول صلى اللّه عليه و سلم گفت مرا پير گردانيد سورهء هود و اخواتش از براى اشتمال او بدين قول كه : « مستقيم باش چنان كه امر كرده شدى » . لاجرم ازين انديشه در جوانى شيب طارى شد كه آيا امر موافق ارادتست تا مأمور واقع شود يا مخالف ارادت است تا واقع نشود ؛ و معصيت ظاهر گردد . چه رسول عليه السلام از روى نشأت عنصريه‌اش كه حاجب است از اطلاع بر حقايق دايما نمىداند كه مأمور على وفق الإرادة است تا منقاد امر الهى تواند شد يا نه بر وفق ارادت است تا مستلزم خروج از امر الهى گردد . و لا يعرف أحد حكم الإرادة إلّا بعد وقوع المراد إلّا من كشف اللّه عن بصيرته فأدرك أعيان الممكنات فى حالة ثبوتها على ما هى عليه ، فيحكم عند ذلك بما يراه . و هذا قد يكون لآحاد النّاس فى أوقات لا يكون مستصحبا . يعنى هيچ احدى نمىداند . حكم ارادت را مگر بعد از وقوع مراد ؛ به غير از