تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
و المتكلم واحد و هو عين السّامع . يعنى حال آنست كه متكلم به اسمين متضادّين به حكم احديّت جمع يكى است كه آن حق است ؛ و سامع نيز عين اوست به غير او پس سخن به زبان سحره همان گفت كه به گوش موسى شنيد . كما يقول النبىّ صلى اللّه عليه و سلّم « و ما حدّثت به انفسها » . در حديث صحيح چنين آمده كه رسول عليه السلام فرمود : حق سبحانه و تعالى از امّت من در مىگذراند و عفو مىفرمايد آنچه را انفس ايشان بدان تحدث مىكند مادام كه تكلم به زبان نكنند . فهى المحدّثة السّامعة حديثها ، العالمة بما حدّثت به أنفسها و العين واحدة و إن اختلفت الأحكام و لا سبيل إلى جهل مثل هذا فإنّه يعلمه كلّ إنسان من نفسه . پس انفس محدثه است و هم سامعه مر حديث خود را ؛ و هم اوست كه عالمه است به‌آنچه تحدّث مىكند نفس او نه غير او . لاجرم عين يكى است اگرچه احكامى كه به حسب قواى او از نطق و سمع و علم صادر مىشود مختلف است ؛ پس متكلم به زبان اسم ظاهر و باطن يكى است . و حكم در سائر اسماى متقابله نيز چنين است و اين امرى نيست كه مجهول باشد چه هر انسانى از نفس خويش درمىيابد كه سخن گوينده و شنونده و داننده در وجود او يكى است اگرچه قواى مختلف است . و هو صورة الحقّ . و انسانى كه اين معنى را از نفس خود درمىيابد صورت حق است كما قال عليه السلام : « ان اللّه تبارك و تعالى خلق آدم على صورته » .
گيرنده به هر دستى پوينده به هر پائى * با چشم و زبان ما ، بينا تو و گويا تو
فاختلطت الأمور و ظهرت الأعداد بالواحد فى المراتب المعلومة . يعنى مختلط شد امور و به واسطه وقوع تكثر در وى مشتبه شد امر بر محجوبى كه عين بصيرت او منفتح نيست ؛ اگرچه جميع امور متكثره راجع است به واحد