يا گوئيم اول آنچه فرديّت بدان حاصل مىشود غير عين ثابتهء او نيست . چه اوّل آنچه فائض شد به « فيض اقدس » از اعيان ، عين ثابتهء اوست ، و اوّل آنچه وجود يافت به « فيض مقدّس » در خارج از اكوان روح مقدّس اوست كما
قال صلى اللّه عليه و سلّم : أوّل ما خلق اللّه تعالى نورى
. پس ذات احديّت و مرتبهء الهيّت و عين ثابته او عليه السلام فرديّت اولى است و لهذا شيخ رضى اللّه عنه مىفرمايد :
إنّما كانت حكمته فرديّة لأنّه أكمل موجود فى هذا النّوع الإنسانىّ ، و لهذا بدئ به الأمر و ختم ، فكان نبيّا و آدم بين الماء و الطّين ، ثمّ كان بنشأته العنصريّة خاتم النبيّين ( خاتم المرسلين - خ ) .
يعنى حكمت او صلى اللّه عليه و سلم فرديّت نشد مگر از براى آنكه او عليه السلام اكمل موجودات است در نوع انسانى ، چه انبياء صلوات اللّه عليهم و سلامه اكمل اين نوعاند ؛ و هريكى از انبياء مظهر اسمى است كلّى ، و جميع كلّيات داخل در تحت اسمى الهى كه رسول عليه السلام مظهر اوست . پس او صلى اللّه عليه و سلم اكمل افراد اين نوع باشد ؛ و به واسطهء اين اكمليّت امر وجود به دو بدايت كرده شد به ايجاد روحش اولا ، و امر رسالت به دو ختم كرده آمد آخرا ، بل اوست ظاهر به صورت آدميّه در مبدئيّت ، و هم اوست ظاهر به صورت خاتميّه مر اين نوع را .
و أوّل الأفراد الثّلاثة ، و ما زاد على هذه الأوّليّة من الأفراد فإنّها عنها .
و اوّل افراد در اعداد ثلاثه است چه واحد عدد نيست بدان تعريف كه عدد را نصف حاشيتين گفتهاند « 1 » و آنچه زياده شود بر اين فرديّت اولى كه ثلاثه است از
هامش
( 1 ) - عدد كم منفصل است لذا فيلسوف واحد را عدد نمىداند هرچند كه اصل همه اعداد است ؛ و در تعريف آن گويد كه عدد نصف مجموع حاشيتين خود است ، و مراد از حاشيتين دو جانب هر عدد است . مثلا چهار يك حاشيه آن سه است ، و حاشيه ديگر آن پنج ، و مجموع اين دو حاشيه هشت است و چهار نصف آن . اين تعريف واحد را اخراج مىكند و از دو به بالا را شامل است . و لكن در -