شعر از متنبى است .
ص 103 ، س 11 - 16 : شكار را به دو صد ناز . . . :
از غزلهاى مولاناست .
ص 103 ، س 18 : الشىء إذا جاوز . . . :
هر چيزى هنگامى كه از حد خويش بگذرد ، ضد او منعكس مىشود .
ص 104 ، س 3 : تعانقت الأطراف . . . :
كرانههاى ديگرگون به نزد من همساز آمدند و بساط بيگانگى ، به حكم برابرى ، عادلانه درهم نورديده شد .
شعر از ابن فارض است .
ص 104 ، س 9 : واجب كند چو . . . :
از غزلهاى مولاناست .
ص 104 ، س 17 : فأفنى الهوى . . . :
عشق صفاتى را كه در اينجا ( عالم حسّ ) در ميان ما هست و هرگز در آن عالم ( عالم امر ) بقايى نداشت فانى كرد ؛ پس آن صفتها نابود شدند .
شعر از ابن فارض است .
ص 105 ، س 1 - 2 : سايهاى بر دل ريشم . . . :
شعر از حافظ است .
ص 105 ، س 4 : قصيدهء نظم الدر :
قصيدهء تائيهء كبرا يا نظم السلوك از ابن فارض است .
ص 105 ، س 6 - 7 : و الصّلاة على من . . . :
درود بر كسى باد كه سلسلهء استكمال و تكميل هر نظامى به پيروى از گامهاى او نظم و انتظام يافته است ؛ سلام و درود بر محمد و خاندانش باد .
ص 105 ، س 8 : تمّ ذلك . . . :
اين رساله در اواخر محرّم الحرام سال 808 هجرى به پايان رسيد .
ص 105 ، س 9 : تمّ الكتابة . . . :
رونوشت آن در 16 جمادى الثّانى سال 851 در ابرقوه انجام يافت .