حشمنشين : صحرانشين ، كوچنشين در برابر شهرنشين
حمى : قرقگاه ، چراگاه مخصوص
حىّ : قبيله
حيطان جمع حائط : ديوار خانه
خافق : افق
خافقين : مشرق و مغرب
خطوات جمع خطوه : ميان دو گام
خلع جمع خلعت : جامهاى كه بزرگى به زير دستى بخشد .
خمول : گمنامى
خيبت : نوميدى
دأب : شيوه ، رسم
دثار : روپوش ، لباس رو
دوحه : درخت كلان با شاخه و برگ بسيار
ذى اظلال : سايهدار
راتق و فاتق : رتقكننده و فتقكننده ؛ رتق به معنى بستن و فتق به معنى گشادن است .
رتق و فتق : بند و گشاد ، حلّ و عقد ، كنايه از اصلاح امور
ربع مسكون : يك چهارم كرهء زمين كه معمور و قابل سكونت است و آن هفت اقليم است .
ربقه : حلقهء رسن كه در گردن ستور بندند .
رحال جمع رحل : جهاز شتر ، اسباب سفر
رحيق : شراب ناب
رشحات جمع رشحة : تراوش ، چكيده
ركب جمع راكب : سوار
رواح : از ظهر تا عصر
سرادق : سراپردهها
سنجق : معرب سنجاق كه تركى است و به معنى لوا و علم است .
سهام جمع سهم : تيرى كه قمار باز در قرعهكشى به كار برد و نيز مطلق تير كه با كمان پرتاب كنند .
شاهنشين : رواق و ايوان برجستهتر از سطح كوشك ، پيشگاه ، صدر ، قسمت پذيرايى عمارت كه بهتر از بخشهاى ديگر باشد .
شطحيدن : شطح گفتن و آن سخنان بىاختيارى است كه در حال وجد و سكر بر زبان صوفى جارى مىشود و مخالف ظاهر شرع و عرف مىنمايد .
شعار : لباس زير
شوارد ، جمع شارده : نادر و گريزان
شواكل جمع شاكله : صورت ، شكل
شيد : دروغ ، نيرنگ
شيمه : خو ، خصلت
صدّ : بازداشتن ، منع
صفّه : ايوان ، سكّو
صمصام : شمشير برّان
صوامع : جمع صومعه ، عبادتگاهها
طبل در زير گليم زدن : كار نهانى كردن
طرايف : جمع طريفه ، چيز شگفت و نو
طريان : حادث شدن ، نو در آمدن ، بر سر
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى ) — صفحة 161
مساهمون: اكرم جودى نعمتى
ص١٦١