آينهء مؤمن است و مؤمن برادر مؤمن است . منافع او را حفظ مىكند و پشت سرش در پاسدارى آن مىكوشد » .
علامهء مجلسى هم در چندين جاى بحار الانوار ، « المؤمن مرآة المؤمن » را از پيامبر ( ص ) و نيز در ضمن نصايح امام على ( ع ) خطاب به كميل آورده است ( نگاه كنيد به :
بحار الأنوار ، ج 74 ، ص 233 ، باب 15 ؛ ص 268 ، باب 16 ؛ ص 270 ، باب 16 و ج 77 ، ص 271 ، باب 11 ؛ ص 416 ، باب 15 ) .
ص 85 ، س 17 - 18 : خوش نباشد جامه . . . :
از ملحقات ديوان ظهير فاريابى ، ص 433 است و مصراع اولش :
جهد كن تا آن فتور از كار من بيرون شود .
ص 85 ، س 19 : بر سر يك رشته . . . :
با جابجايى مصراعها ، شعر از مخزن الاسرار نظامى ، ص 118 است .
ص 86 ، س 3 - 4 : أقول لجارتى . . . :
در حالى كه اشكم روان است ، به محبوب خويش مىگويم : من آهنگ رفتن از اين ديار دارم .
بگذار بروم و شيون مكن كه نيكوترين رنج و محنت آن است كه گذرا باشد و پايدار نماند (
گرانى همان به كه ماندگار نباشد
) .
ص 86 ، س 13 - 14 : مواطن أفراحى و . . . :
جايگاه شادمانيها و محل پرورش آرزوهاى من و سراى نيازهايم و امانگاه ترس و بيمم ،
منازلى است كه در آنجا روزگار به ميان ما راه نمىيافت و دگرگونيهاى زمانه را ياراى آن نبود كه ميان ما جدايى افكند .
شعر از ابن فارض است .
ص 87 ، س 2 : باغ پر از گل . . . :
شعر از مخزن الاسرار نظامى ، ص 22 است .
ص 87 ، س 5 : باريد به باغ . . . :
الحاقى ليلى و مجنون نظامى ، ص 255 است .
ص 87 ، س 7 - 8 : چو بر ولايت دل . . . :
شعر از سعدى است .
ص 87 ، س 10 : عوّدونى الوصال . . . :
به وصال معتادم كردند و سپس جفا پيشه ساختند . اى قوم من ! بريدن از عادتها دشوار است .
ص 87 ، س 13 : وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ
:
چشمان او سفيد گشت ( نابينا شد ) . در آيهء 84 سورهء يوسف ، وصف يعقوب ( ع ) به سبب دورى يوسف است .