آن به خدا پناه برد ، فقرى است كه انسان به خاطر آن نتواند نيازهاى اوليه را هم برآورده كند و در نتيجه محتاج مردم شود اما آنچه كه موجب فخر پيامبر است فقر و نياز او به خداوند است زيرا هيچ يك از پيامبران نتوانستهاند بهاندازهء پيامبر اسلام از دنيا منقطع شوند و به حضرت الوهيت تقرب جويند . از اين رو ، فقر او از فقر همهء انبيا كاملتر بوده است . شيخ قمى اشاره مىكند كه غزالى ، راوندى و مجلسى هم به اين مفاهيم توجه داشتهاند ( نگاه كنيد به : سفينة البحار ، ج 2 ، ص 378 ) .
ص 82 ، س 7 : اللهم أحيني مسكينا . . . :
پيامبر ( ص ) در دعاى خويش مىگفت : « اللّهم أحيني مسكينا و أمتني مسكينا و احشرني في زمرة المساكين » ( سنن ابن ماجه ، ج 2 ، ص 1382 ؛ سفينة البحار ، ج 2 ، ص 378 ؛ فيض القدير ، ج 2 ، ص 152 ) . اين حديث با كمى تفاوت در جامع الصغير ، ج 1 ، ص 185 ، نيز آمده است : « اللهم أحيني مسكينا و توفّني مسكينا و احشرني في زمرة المساكين و إنّ أشقى الأشقياء من اجتمع عليه فقر الدنيا و عذاب الآخرة » .
ترجمه : خدايا مسكينم زنده دار و مسكينم بميران و با مسكينان محشورم كن كه همانا تيرهبختترين تيرهبختان كسى است كه فقر دنيا و عذاب آخرت بر او جمع شده باشد .
ص 82 ، س 14 : و لم أر من عيوب . . . :
از عيبهاى مردم چيزى را مانند ناتمام گذاردن كسانى كه قادر به اتمام هستند نمىبينم . شعر از متنبى است .
ص 82 ، س 19 : چه تاب مجلس . . . :
در غزليات امير خسرو دهلوى چنين ضبط شده است :
چه تاب جرعهء دردىكشان عشق آرد * تنكدلى كه هم از بوى بىخبر گردد
ص 83 ، س 4 - 5 : نيست جز صدق . . . :
شعر از اوحدى مراغهاى است .
ص 83 ، س 14 - 15 : از تو نيايد به تويى . . . :
شعر از مخزن الاسرار نظامى ، صص 48 - 49 ، است .
ص 83 ، س 21 : مگس قند و پروانه . . . :
شعر از امير خسرو دهلوى است .
ص 84 ، س 4 : در خسرو و شيرين نظامى ، ص 8 چنين ضبط شده است :
و گرنه ما كدامين خاك باشيم * كه از ديوان تو رنگى ( گردى ) تراشيم
ص 84 ، س 7 : چو آمد يار مهرويم . . . :
از غزلهاى مولاناست و مصرع دوم چنين است :
چو هر خارى ازو گل شد چرا من ياسمن باشم .