تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
155 ، 269
آه دهن دريدهء من فاش كرد راز
( سلمان ساوجى ) 61
آه كز عشق تو مىسوزيم و نيست
( اوحدى مراغه‌اى ) 108
آيا تو كجا و ما كجاييم
( نظامى : ليلى و مجنون ) 169
ابتلايى ضرورتست اينجا
( اوحدى مراغه‌اى ) 97
اجزاى وجودم همگى دوست گرفت
( مولوى ) 48
احكام عقل و عشق به يك جاى نشنوند
( سعدى ) 82
از آب روى حسنت بود آنكه خاك آدم
306
از آن لب شكرين تو وعده‌هاى دروغ
( مولوى ) 93
از اشارت غمزه هر كه نكرد
198
از امروز كارى به فردا ممان
( فردوسى ) 128
از براى عاشقست اين چشم و روى و غنج و ناز
( اوحدى مراغه‌اى ) 74
از بند نصيب خويش برخيز
( عطار ) 197
از خطاى خطست اگر دو نبشت
( اوحدى مراغه‌اى ) 216
از خلاف آمد عادت بطلب كام كه من
( حافظ ) 105
از دست چه سود اگر نه زلفت پيچد
110 ، 248
از دل و جان برآى تا برود
( اوحدى مراغه‌اى ) 231
از دوست ، قاصدى كه خبر مىبرد به دوست
121
از سبق غمزه‌اش فهم اشارات كرد
243
از ضعف خيالت به سرم راه نيابد
61
از عشق توبه كى كند آن دل كه در ازل
155
از عقل در عذابم و او خود ز خانه است
60
از غايت ظهور عيانش پديد نيست
43
از ما چو آشنايان برداشتند دل را
183
از هر چه بگويمت فزونى اى دل
305
از هويدايى نهان‌تر از نهان
152
اسمى كه حقيقت مسمّاست
( فخر الدين عراقى ) 119
اشتر ما چو عف كند جمله علف تلف كند
136
اصل نه چرخ و سه مواليدم
232
افسانه‌هاى خسرو و شيرين ز حد گذشت
190
افغان مغان دردنوش از غم تو
302
اگر از كاسهء چشمش بچشى جرعهء جمع
278
اگر جنازهء سعدى به كوى دوست برآرند
95
اگر جوياى عشقى درد بايد
132
اگر چنانچه تو خود خون من بخواهى ريخت
97
اگر چه روغن بادام از بادام مىزايد
( مولوى ) 163 ، 272
اگر دارى سر اين پاى در نه
( عطار ) 212
اگر رضاى تو اى دوست نامرادى ماست
( سعدى ) 98
اگر عاشق نماندى در جدايى
122
اگرم هيچ نباشد نه به دنيا نه به عقبى
( سعدى ) 166
اگر نه بهر شرعستى كمر بگشايدى جوزا
( سنايى ) 274
الّا برِ شاه شمس تبريز
( مولوى ) 135
الحق شگرف مرغى كز تو دو كون پر شد
( عطار ) 199 ، 245
القصّه باز كرد ز هم زلف عنبرين
200
امروز و پرير و دى و فردا
( فخر الدين عراقى : لمعات ) 155 ، 190
امّيد بهشت و بيم دوزخ
168
اندر آيينه هيچ ننمايد
( اوحدى مراغه‌اى ) 281
انس با عالم الهى گير
278
انگور كسى خورد كه دستش نبود
41
او را به چشم پاك توان ديد چون هلال
( حافظ ) 110
اوّل وفا نمودى چندان كه دل ربودى
( سعدى ) 180
او ناله همىكرد و منش مىگفتم
206
اهل دانش كه بر اطوار حقايق رفتند
306
اى آشناى كوى محبّت صبور باش
( سعدى ) 69
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 414 | اكرم جودى نعمتى / صائن الدين علي بن محمد تركة