[ 701 ] و هر چند بسيارى از جزئيّات اطوار هنگامهء خيال گفتم ، و ليكن صنوف اطوار « 1 » او از آن نيست كه در حيّز ضبط تواند آمد ؛ و لهذا من بر ايراد اظرف و املح آن قناعت نمودم .
[ 702 ] و حاصل از اين تطويل آنكه : تو « 2 » در يك حالت مىتوانى اعتبار آن فنون كثرت و صنوف تفرقه نمودن ، نه آن كه محتاج به زمان بسيار است .
[ 703 ] و حال آنكه مشاهده مىكنى نيز كه اينها همه فعل يك كس است تنها ، كه به واسطهء تراكم اغطيه و حجب ، بسيار مىنمايد .
[ 704 ] چون پردهء پوشش و غطاآت « 3 » آميزش و آلايش ، از پيش ديدهء بينش دور شود ، مخدّرهء يقين بر منصّهء ظهور نشيند ؛ و به سبب اين اشكال مثالى و صور خيالى هيچ حاجب اشكال و شبهه نماند و هيچ حاجز ريب پيش راهشان نگيرد . « 4 »
حرف زايد منه برين جدول * نقش خارج مزن برين اطلس
كاندرين خنب « 5 » نيست جز يك رنگ * و اندرين خانه نيست جز يك كس
يك حديثست و صد هزار ورق * يك سوارست و صد هزار فرس
عيب ما نيست گر نمىبينيم * جوهرى در ميان چندين خس
نيست در كارخانه جز يك كار « 6 » * وان تو دارى به غور كار برس
* * *
[ 705 ] و حقّقت عند الكشف أنّ بنوره اه - * تديت إلى أفعاله في الدّجنّة
[ 706 ] كذا كنت ما بيني و بيني مسبلا * حجاب التباس النّفس في نور ظلمة
[ 707 ] لأظهر بالتّدريج بالحسّ مؤنسا * لها في ابتداعي دفعة بعد دفعة
محقّق گردد بر تو ، چو « 7 » حجاب « 8 » مسبل شك و ريب از « 9 » پيش ديدهء تو منكشف گشت ، كه به نور او مهتدى گشتى به رؤيت جزئيّات افعال در تاريكى عالم خيال .
هامش
( 1 ) . فر ندارد .
( 2 ) . ال ندارد .
( 3 ) . در اصل : غطأت ؛ ال : غطات ؛ نا : غطاآت .
( 4 ) . فر : + بيت .
( 5 ) . تب در بالاى اين كلمه افزوده است : خم .
( 6 ) . تب : رنگ .
( 7 ) . تب : چون .
( 8 ) . ال : سحاب .
( 9 ) . ال : شك از .