[ 672 ] و تجريدها العاديّ أثبت أوّلا * تجرّدها الثّاني المعادي فأثبت « 1 »
[ 673 ] و لا تك ممّن طيّشته دروسه * بحيث استقلّت عقله و استفزّت « 2 »
[ 674 ] فثمّ وراء النّقل « 3 » علم يدقّ عن * مدارك غايات العقول السّليمة
[ 675 ] تلقّيته منّي و عنّي أخذته * و نفسي كانت عن عطائي ممدّتي « 4 »
و اگر چنان بودى كه نفوس ناطقه پيشتر از تجريد جنود خواب لذاتها مجرّد بودى و اقتضاى آميزش و آلايش حدثان ، دامن همّت او را نگرفتى ، تو نيز همچو من ، آن حقايق غريبه و دقايق عجيبه مشاهده كردتى به چشمى از علل تقليد و سبل رسوم و عادات ، سالم و صحيح . « 5 »
چشم كژبين چو از ميان برخاست * راست شد شاه با فقير امروز
[ 672 ] و اين مجرّد شدن نفس از روى عادت و مقتضاى طبيعت در مبادى اطوار اين نشأت و اوايل احوال او ، اثبات مىكند تجرّد ذاتى معادى كه ثانى الحال او را حاصل مىشود بعد از انخلاع اختيارى از رسوم و عادات طبيعى در موت ارادى يا انسلاخ اضطرارى در موت طبيعى . پس همينجا « 6 » باش و از اينجا مگذر .
[ 673 ] و از آنها مباش كه كثرت درس و تكرار اصطلاحات رسمى و علوم جعلى تعمّلى ، جوهر دماغ ايشان خشك كرده « 7 » و از غايت انحراف و بدوّ اعراض و امراض ، سبك گردانيده به حيثيّتى كه عقل سليم او را كه پيشواى قواى اين نشأت است ، اندكمايه شمردهاند و جلالت قدر او را مخفّف گردانيده ؛
[ 674 ] چه ، آنجا كه مدرسهء اهل ذوق است و حلقهء مذاكران نكتهء شوق ، علوم عاليه و حقايق دقيقهاى در ميان است كه پايهء رتبتشان از سلاليم نقل بلندتر است و از ترتيب مقدّمات عقل و استشعار او بدينوسيله نازكتر .
هامش
( 1 ) . در اصل : فاثبت ؛ و نيز نسخه بدل تب در حاشيه .
( 2 ) . ال : استقرّت .
( 3 ) . تب : العقل .
( 4 ) . در اصل : غطائي ممدّة ؛ مطابق نسخه بدلها ، شرح بيت و ديوان ابن فارض تصحيح شد .
( 5 ) . فر : + بيت .
( 6 ) . تب : همانجا .
( 7 ) . فر : گردانيده .