تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
اندر آيينه هيچ ننمايد * كه نه آيين شهر ما باشد
بىقفا روى نيست در خارج * و اندر آيينه بىقفا باشد
* * *
[ 661 ] و أصغ لرجع الصّوت عند انقطاعه * إليك بأكناف القصور المشيدة
[ 662 ] أهل كان من ناجاك ثمّ سواك أم * سمعت خطابا من صداك المصوّت
مثال سابق در اثبات شهود بصرى بود و ظهور مرئى در مجالى فعل رائى ؛ و اين مثال در اثبات شهود سمعى است و ظهور مسموع در مرائى فعل سامع ؛ يعنى هرگاه كه نزديك قصور مشيّده و مبانى مرتفعه و جبال شاهقه آوازى بلند كنند ، البتّه به صورت صدا عايد مىشود . [ 662 ] پس اين صدا از آن كسى است غير از تو كه با تو مناجات مىكند ؟ و يا خود همان صوت است كه به صورت فعل خود ظاهر گشته ؟ و اين‌ها همه از آن اصل است كه هرگاه كه در عالم ظلمانى جسمانى ، غواشى اعراض و اوضاع متكثّرهء متخالفهء هيولانى كمتر مىشود - از جهت انضمام آن سطوح متباينه و اتّحاد ايشان در مشاعر ظاهره به واسطهء صقالت يا از جهت صلابت - هرآينه اين محلّ را به همين خصوصيّت امتيازى مناسبتى بيّن بشود با عالم مثال ، و مستعدّ ظهور صور مثالى گردد . و چون سمع و بصر از ميان مشاعر ظاهره ، نسبت با عالم مجرّدات بيشتر دارند ، ادراك آن صور در اكثر مجال بديشان مخصوص است ؛ چه ، استفاضت حكم مناسبت است .
بنمايد تو را چنان كه تويى * اگر آيينه را صفا باشد
*
گر ز خورشيد بوم بىنيروست * از پى ضعف خود نه از پى اوست « 1 »
* * *
هامش
( 1 ) . فر اين بيت را اضافه دارد :پرتو خورشيد عشق بر همه تابد ولى * سنگ به يك نوع نيست تا همه گوهر شود