[ 678 ] چه ، در ورود خيال ظلّ در خواب لهو و مزاح كه قدرى از صور غليظهء شاغلهء ايقاظ نشان جدّ خلاص شده باشى ، هديّه مىآرد به تو عرايس حقايقى كه پردهء حجاب نمىپوشاند او را و به غير از صفت شفّافى ، كه مزيّن صورت اوست ، اثرى ديگر ظاهر نمىشود بر « 1 » مجالى ظهور او . « 2 »
همه جامست و نيست گويى مى * يا مدامست و نيست گويى جام « 3 »
* * *
[ 679 ] ترى صور الأشياء تجلى عليك من * وراء حجاب اللّبس في كلّ خلقة
[ 680 ] تجمّعت الأضداد فيها بحكمة * فأشكالها تبدو على كلّ هيئة
[ 681 ] صوامت تبدي النّطق و هي سواكن * تحرّك تهدي النّور غير ضويّة
[ 682 ] و تضحك إعجابا كأجذل « 4 » فارح * و تبكي انتحابا مثل ثكلى حزينة
[ 683 ] و تندب إن أنّت على سلب نعمة * و تطرب إن غنّت على طيب نغمة
صور متخالفهء اشيا را در پس پردهء لهو و لعب مىبينى كه هر يك به خلقتى « 5 » و وضعى بر تو ظاهر مىشوند ؛
[ 680 ] چنانچه ساير اطراف و اضداد را به حكمت جبلّت آثار ، در آن اشياى متلبّسه جمع كرده . و چون اطراف البتّه مشتمل بر اوساط و مبادى خواهند بود ، پس ، از اين رو به همه هيئتى و هيكلى متقابل و متناقض ظاهر مىشوند :
[ 681 ] ساكتند گاهى و اظهار نطق مىكنند ؛ و ساكنند بالذّات و متحرّك مىنمايند ؛ و تارة اهداى نور و افاضهء اشعّهء ظهور مىكنند و حال آنكه ايشان در ظلمتآباد خفاى خويش مكمونند .
[ 682 ] گاهى در نزهتآباد فرح و عيش ، چنگ در قانون ضحك و مزاح زده و گاهى در تعزيت خانهء حزن و اندوه ، چون مادران فرزند مرده ، فرياد گريه و ندبهء ايشان طنين
هامش
( 1 ) . ال : در .
( 2 ) . فر : + بيت .
( 3 ) . نا و مل مصرع دوم را ندارند .
( 4 ) . در همهء نسخهها : كأجدل ؛ به تناسب معنى و با ديوان ابن فارض تصحيح شد .
( 5 ) . تب فر : خلعتى .