[ 546 ] و سمع ، و كلّي بالنّدا أسمع « 1 » النّدى * و كلّي في ردّ النّدى « 2 » يد قوّة « 3 »
[ 547 ] معاني صفات ، ماورا اللّبس أثبتت * و أسماء ذات ، ما روى الحسّ بثّت
چون اداى حقّ توحيد بر سنن تمام آيت
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
اقتضاى آن مىكند كه تحقيق جمعيّت در نهايت تفرقه ، و تفرقه در عين جمعيّت مؤدّى گردد - چنانچه در هر موطنى بدان اشارت رفت - در اينجا نيز آن طريق مسلوك خواهد داشت .
و اسماء اوّل مذكوره - كه گفت بجميع آثارها و أحكامها مظاهر من بودهاند و هستند - به اعتبارى عبارت وجود و نور و علم و شهود از آن تعبير كند و به اعتبارى ديگر - كه مناسب اين موطن است - به حيات و علم و قدرت و ارادت مؤدّى شود .
بر او لازم گشت كه مبادى آن اسماء على التّفصيل - كه مجالى ظهور ايشانند در خويشتن - بيان كند تحقيقا للمظهريّة ؛ و از اين است كه مىگويد : حقيقت من در آن موطن جمعيّت معدن ، يك سخن بود ؛ و حال آنكه همگى من زبانى بود بدان گويا .
و اين از روى آنكه حروف و كلمات ، خزانهء علوم و معارفند ، اشارت به مبدأ « علم » مىتواند بود .
و همچنين ذات من در آنجا ديدنى « 4 » بود و نگاهى ؛ در حالتى كه همگى من ديده بود از براى اعتبار و ادراك آن .
و اين از روى انطباع صور مثالى در رطوبت جليدى ، بر مؤدّاى
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ
به مبدأ « حيات » اشارت است .
[ 546 ] و همچنين ذات من در آنجا يك گوش بود ؛ در حالتى كه همگى من به ندايى كه مسموع او بود ، انجمن آفرينش را مىشنوانيد يا مىشنود .
چون كلام - كه مسموع عبارت از اوست - كنايتى « 5 » است جامع ساير موجودات ، بدان هرآينه همه را توان شنود و شنوانيد .
هامش
( 1 ) . در اصل : أسمع ؛ ال : أسمع .
( 2 ) . ال : الرّدى .
( 3 ) . ال : قوّتي .
( 4 ) . ال : ديدهاى .
( 5 ) . در اصل : كنايت .