[ 537 ] و فهم « 1 » أسامي الذّات عنها به باطن ال * عوالم ، من روح بذاك مشيرة
چون از تمهيد ابيات سالفه مبيّن گشت كه ظهور علوم و معارف و اظهار ساير صفات وجودى و كمالات حقيقى ، از پرتو انوار جمال اطلاق آيات كمالى محبوب است و شك نيست كه هر علمى را موقفى خاصّ و هر موطنى از مواطن كمالى آن حضرت ، مناط نوعى از انواع معارف است ، « 2 »
رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگست * به زير هر خم زلفش هزار نيرنگست ،
مىخواهد كه تبيين مآخذ معارف را و تحقيق مبادى آن نوع علم را تفصيلى كند تا از عهدهء بيان طريق عرفان و توحيد تفصّى نموده باشد ؛ چه ، از شيخ جنيد مروى است كه « من لم يعاين صفات اللّه أجمع دقائقها و لطائفها لم يوحّد باللّه و لم يعرفه و الطّريق من داخل المعرفة » .
مىگويد كه علم به امارات و اعلام صفاتى كه ظواهر حقايقند و نهايت مراتب تفرقه و كثرت ايشانند و مستقرّ ايشان در ظاهر اعضا و جوارح است ، از لوح نفس - كه خزانهء صور تفصيلات است - اخذ كن كه استحصال آن از اين حيثيّت متصوّر گردد ؛
[ 537 ] چنانچه فهم شئون و اسامى ذات و حروف اصلى و كلمات عاليات - كه به بواطن عوالم تعلّق دارند - از آن ظواهر كردن ، اخذ آن از اشارات اجمالى « 3 » و حركات قلمى روح صورت بندد . « 4 »
از سبق غمزهاش فهم اشارات كرد * هر كه به قانون عشق راه قلندر گرفت
* * *
[ 538 ] ظهور صفاتي عن أسامي جوارحي * مجازا بها للحكم نفسي تسمّت
[ 539 ] رقوم علوم في ستور هياكل * على ما وراء الحسّ ، في النّفس ورّت
[ 540 ] و أسماء ذاتي عن صفات جوانحي * جوازا لأسرار بها الرّوح سرّت
[ 541 ] رموز كنوز عن معاني إشارة * بمكنون ما تخفي السّرائر « 5 » حفّت
هامش
( 1 ) . تب : فهم .
( 2 ) . تب فر : + بيت .
( 3 ) . فر : جمالى .
( 4 ) . تب فر : + بيت .
( 5 ) . در اصل : السّرائر .