مشاهدهء من خواهد كه كند ، كى ميسّرش شود كه در اين منزلگاه اطلاق بارگاه فروآيد ؟ به واسطهء احتجابى كه اين حضرت را از آن مقيّدان صفات محصورهء مقيّده ثابت است .
[ 534 ] و همچنين از حيثيّت اين حقيقت احديّت جمعى من - كه اصل است - ذكر ساير اسماء و خصايص - كه فروعند - كردن ، ذكرى باشد از سر آگاهى و تيقّظ . فامّا ذكر آن حقيقت از حيثيّت اسماء مقيّدهء محصوره - كه حجب مسدولهء آن حضرتند - ( 41 ب ) خوابى باشد از سر غفلت و استغراق . « 1 »
بدان مخسپ « 2 » كه در خواب روى او بينى * كه آن خيال بود و اعتبار نتوان كرد
[ 535 ] و همچنين هر كه به ملاحظهء فعل و مشاهدهء صنع من « 3 » مرا مىشناسد ، او جاهل است بر حقيقت من . بلى ! هر كه اين افعال و اوصاف را به من شناسد ، اوست عارف « 4 » .
همه را ديد هر كه روى تو ديد * وانكه رويت نديد هيچ نديد
حاصل آنكه : چون مصدر و مبدأ اوصاف وجودى - چون عرفان و ذكر و شهود « 5 » و مدح و حمد و غيره - طرف اطلاق محبوبى است كه
ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ
، و انتساب آن به عاشق ، عاريتى است ، هرآينه جملهء آن اوصاف ، هر چه از آن حضرت ناشى شود ، بر حقيقت خود همان باشد ؛ چنانچه « 6 » اوصاف عدمى - چون جهل و نسيان و حجاب و مذمّت و مذلّت - به نسبت با طرف عاشق كه بحقيقتها از آنجا منتشى مىگردد ،
وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ
« 7 » .
چندانكه تو را خوبى و خودرايى و نازست * ما را همه مسكينى و خوارى و نيازست
* * *
[ 536 ] فخذ علم أعلام الصّفات به ظاهر ال * معالم ، من نفس بذاك عليمة
هامش
( 1 ) . فر : + بيت .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : مخسب .
( 3 ) . فر ندارد .
( 4 ) . تب فر : + بيت .
( 5 ) . تب : ذكر شهودى .
( 6 ) . ال : چنان كه .
( 7 ) . فر : + بيت .