تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
[ 244 ] و ما ذاك إلّا أن بدت بمظاهر * فظنّوا سواها ، و هي فيهم تجلّت
[ 245 ] بدت باحتجاب و اختفت بمظاهر * على صبغ التّلوين في كلّ برزة
و اين كه گفتم ، جز اين نيست كه آن حضرت اطلاق حقيقت به حكم « فبضدّها تتبيّن الأشياء » به جزئيات مظاهر مقيده ظاهر گشته ، به احكام ايشان منصبغ شد ؛ و لهذا چنان گمان برده‌اند اين جزئيّات ، كه غير اوست اين مظاهر ؛ و حال آنكه اوست كه در اين‌ها ظاهر گشته و ايشان را به صور متخالفه و عقايد متنوّعه ظاهر گردانيده . « 1 »
بحريست غير ساخته از موجهاى خويش * ابريست عين قطره عددوار آمده
غيرى چگونه روى نمايد چو هر چه هست * عين دگر يكيست پديدار آمده
[ 245 ] به حكم اقتضاى هويّت مطلقه و جمعيّت او مر اضداد ، ظهور آن حضرت در عين احتجاب متصوّر گردد ؛ چه ، مادام كه لطائف انوار اطلاق را با كثايف اجرام ذى اظلال ، نسبت اقتران و امتزاج نشود و در هر برزه و خروجى كه از اراضى قابليّات شود ، تا به الوان اكوان منصبغ نگردد ، بر مشاعر حسّى ارباب بينش ، ظهور او ممكن نباشد . پس بدين حجاب ظاهر گشته باشد بر اين مشاعر ؛ همچنانچه هم بدين مظاهر از مدارك اهل حجاب مختفى مانده . « 1 »
از هويدايى نهان‌تر از نهان * وز نهانى آشكار از آشكار
* * *
[ 246 ] ففي النشأة الأولى تراءت لآدم * بمظهر حوّا قبل حكم الأمومة
[ 247 ] فهام بها ، كيما يكون « 3 » بها أبا ، * و يظهر بالزّوجين حكم البنوّة
[ 248 ] و كان ابتدا حبّ المظاهر بعضها « 4 » * لبعض ، و لا ضدّ يصدّ ببغضة
از مقتضاى قضيّهء مذكوره بود كه در نشأت اولى - كه سلطان تعيّن و قهرمان نمود ، متقابلين را از هم جدا كرد و كلّ را از جزو و فاعل را از قابل ممتاز گردانيد - آن حضرت در
هامش
( 1 ) . فر : + بيت . ( 3 ) . در اصل : يكون ؛ با توجه به حرف نصب « كى » تصحيح شد . ( 4 ) . در اصل : بعضها ؛ با توجه به اينكه « بعض » مفعول مصدر « حبّ » است ، تصحيح شد .