تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
كمند بلا را به حسب اوقات متخالفة الأحكام ، اقوات متنوّعة الآثار مهيّا باشد « 1 » .
يار من چون ماه نو پنهان و گه پيدا شود * تا دل شوريده‌ام هر دم ز نو شيدا شود « 1 »
*
گاه خرّم كند دل غمگين * گاه غمگين كند دل خرّم
[ 250 ] القصّه در ساير مظاهر - كه به لباس صور دلپذير و اشكال حسن بىنظير سر برزده - ظهور آن يكسر از براى دل عاشقان سرگشته است . « 3 »
هر دم از خانه رخ بدر دارد * در پى عاشقى نظر دارد
هر زمان مست مست بر سر كوى * با يكى دست در كمر دارد
[ 251 ] تارة در لباس « لبنى » بر « قيس » جلوه كند ؛ و گاهى به صورت « بثينه » بر « جميل » خرامد ؛ و گاهى به اسم « عزّه » موسوم و معروف شود و به زبان « كثيّر » مدعوّ گردد . و او تعالى و تقدّس از اين نامها منزّه و مبرّاست . « 3 »
در همه صورت تويى و نيست خود صورت تو را * وين حقيقت حيرتى در رهروان انداخته
[ 252 ] نه خوبانى كه الحالة هذه بر منصّهء معشوقى در جلوهء دلالند ، غير آن حضرتند و نه آنهايى كه پيش از اين بودند ؛ چه ، آن حضرت را در حسن خود شريك و مانند نيست . « دلبر اگر هزار بود دلبر آن يكيست » .
أورّي بذكر الجزع عنها و بانه * و لا البان مطلوبي و لا قصدي الرّمل
و أذكر ليلى في حديثي مغالطا * و جملا و لا ليلى مرادي و لا جمل
* * *
[ 253 ] كذاك به حكم الاتّحاد بحسنها * كما لي بدت في غيرها و تزيّت
[ 254 ] بدوت لها في كلّ صبّ متيّم * بأىّ بديع حسنه و بأيّة
[ 255 ] و ليسوا بغيري في الهوى لتقدّم * علىّ ، لسبق في اللّيالي القديمة
همچنين به حكم اتّحاد مذكور ، يا اتّحادى كه عشق را با حسن ، و تلازمى كه عاشق را با معشوق است ، همچنان‌كه او بر من ظاهر شد در صورت غير و متزيّى به زىّ سوى ، [ 254 ] من نيز بر او هم در صور عاشقان سرگشته به هر معشوقى بديع الجمال از هر
هامش
( 1 ) . فر : + بيت . ( 3 ) . فر : + بيت .
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 154 | اكرم جودى نعمتى / صائن الدين علي بن محمد تركة