تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
حجاب . و اين معنى از حضرت تعانق اطراف ، صورت ظهور تواند يافت كه همه مقامات آنجا در مقابل خود ، صورت تمامى مىپذيرد ، چنانچه گفته باشند : « 1 »
زان باده كه هرگز نچشيدم مستم * وان توبهء نادرست هم بشكستم
وان دل كه نداشتم برفت از دستم * فىالجمله چنانچه « 2 » كس مبادا هستم
[ 161 ] و مشاهده كردم نيز كه من بودم كه خويشتن را به زيور حسن آراسته ، بر مجالى ظهور بر خود عرضه كردم و به ناچار دوست گرفتم خود را . « 3 »
چشم او مست از مى گلگون لبهاى خودست * سرو او بر خويش لرزان بهر بالاى خودست
روى خود بيند در اشكم ، زان نشيند بر دو چشم * ديده ! زين خود بين مشو كو در تماشاى خودست
و حال آنكه نفس من بر مقتضاى
بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ
پيش از اين ، حوالهء حضرت جمعيّت معشوقى به من مىكرد كه يعنى نقد استعداد عاشقى با اوست . « 3 »
سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد * آنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا مىكرد
[ 162 ] پس در بوادى محبّت خويش سالها سرگردان و حيران بود و نمىدانست ؛ و حال آنكه حقيقت نفس نه آن است كه از اين شهود و كشف كه مرا شده ، او جهول افتاده است در اصل خويش و فى نفس الأمر ، بلكه او فى نفسه عالم و متحقّق است بدين معنى ؛ اين قدر هست كه به واسطهء تراكم غواشى مظلمه و استيلاى حواجز مدلهمّه به حكم
نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ
به حجب نسيان مغتشى گشته . « 3 »
تو به مويى بجسته‌اى ورنه * از تو تا آنكه جسته‌اى يك موست
* * *
[ 163 ] و قد آن لي تفصيل ما قلت مجملا * و إجمال ما فصّلت بسطا لبسطتي
چون مطيّهء مسالك نورد عاشق از اغوار و انجاد متقابلات گذشته ، از مطالع و مهابط عاشقى و معشوقى خلاص يافت و خيمهء احتظا بر بسيط اراضى اطلاق عشقى زده ، تحت رايات احاطت آيات ، فتح مطلق را مركز استقامت ساخت و مقام محمود را منزل اقامت
هامش
( 1 ) . فر : + بيت . ( 2 ) . مل : چنان كه . ( 3 ) . فر : + بيت .