اسمى كه حقيقت مسمّاست * چون دانستى أصبت فالزم
و شك نيست كه ثبوت خصوصيّات مراتب را در تحقّق به حضرت جمع ، دخلى عظيم هست . « 1 »
زاب بىرنگ شد عنب موجود * وز عنب شيره وز شيره شراب
زين مراتب نكرده آب گذر * هيچ كس را نكرد مست و خراب
همچنان كه « 2 » نفى آن بكليّتها از امّهات اصول اين تحقّق است . « 3 »
عشقم كه در دو كون مكانم پديد نيست * عنقاى مغربم كه نشانم پديد نيست
و بيت اوّل مبيّن « نفى » است و ثانى از آن « اثبات » . اگر خواهى به « فرق و جمع » تعبير كن طرفين را و اگر خواهى به « تنزيه و تشبيه » ؛ إذ لا مشاحّة في الألفاظ .
* * *
[ 160 ] و شاهدت نفسي بالصّفات الّتي بها * تحجّبت عنّي في شهودي و حجبتي
[ 161 ] و أنّي الّتي أحببتها ، لا محالة « 4 » * و كانت لها نفسي علىّ محيلتي
[ 162 ] فهامت بها من حيث لم تدر ، و هي في * شهودي ، بنفس الأمر غير جهولة
مواطن متحقّقان مرتبهء توحيد يا محض تنزيه است و عين تفرقه ، ( 20 ب ) يا مجرّد تشبيه است و مطلق جمع - چنانچه در بيتين سابقين « 5 » بدان اشارت رفت - يا تنزيه است در عين تشبيه ، و جمع در عين تفرقه . و اين از خصايص اولو النّهايات است از اصحاب اطراف و رجال اعراف كه جويبار ذوق ايشان از مشرب خاصّ خاتمى مترشّح باشد . « 6 »
من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راه * قطع اين مرحله با مرغ سليمان كردم
اكنون در اين ابيات ، بدان اشارت مىكند و به خصوصيّت موطن خويش از مقامات عشق ، كه مىگويد : نفس خويش را مشاهده كردم در عين صفات متكثّره كه بدان محجوب بودم از خود ؛ و سبب حجاب من او مىشد در ساير مراتب شهود و مواطن
هامش
( 1 ) . فر : + بيت .
( 2 ) . فر ندارد .
( 3 ) . فر : + بيت .
( 4 ) . در اصل : لا محالة .
( 5 ) . مل : سابقتين .
( 6 ) . فر : + بيت .