استحكام و مراتب آن ؛ و در اين وقت به خصوصيّات حضرت معشوق كه مستوجب « 1 » استحكام آن رقيقهء اخلاص و رقّيّت است . « 2 »
اى كاج « 3 » برفتادى برقع ز روى ليلى * تا مدّعى نماندى مجنون مبتلا را
چه ، همين دو اسلوب است كه در اثبات مقسم عليه دخلى دارد . مىگويد : سوگند مىخورم به حضرت ذات و هويّت مطلقهء تو كه تعبير از آن نتوان مگر به معانى نسبى مثل مبدئيّت و مطلعيّت « 4 » كه مطلع انوار وجود و شهود « 4 » است و مرجع تحقّق و ثبوت آن هم اوست ؛ و اين از خصوصيّت آن تعيّن است كه هم مطلع است و هم طالع . « 6 »
اى بر سر هر پشته از عشق تو صد كشته * هم پشته و هم كشته اين را تو مدان « 7 » خوانند
آن طلعتى كه از رشك انبساط و ظهور آفتاب اشراق او ، ساير بدور عدمى در مكامن انمحاق و سرار ، مختفىاند و اين حيثيّت انبساط و ظهور به لسان بيشتر اهل تحقيق معبّر به « وجوب » است ، چنانچه طرف مقابلش به « امكان » تعبير كنند و بدر كنايتى است از آن .
و ببايد دانست كه آن حضرت مذكور را سه حيثيّت لازم است :
اول ، اطلاق و وحدت ذاتى كه مستلزم احاطت و شمول و كلّيّت است و او را استقلال تامّ و غناى مطلق لازم است ؛ و « كمال ذاتى » عبارتى « 8 » است از آن .
و ثانى ، آنچه مفهوم غنا و استقلال را لازم است از اثبات « 9 » مستغنى عنه ، و انقهار او تحت الوحدة المذكورة و أحديّتها ؛ و آن را به « جلال » تعبير كرده .
و ثالث ، آنچه مقتضاى احاطت و شمول است از انبساط و ظهور به حسب هر فردى ؛ و آن را « جمال » خوانده .
اين زمان على الترتيب بدين وجوه و حيثيّات سوگند مىخورد :
[ 71 ] اول به وصف كمال ذاتى ، كه ( 14 الف ) اصل و منبع كلّ است و متعلّق او طرف
هامش
( 1 ) . مل : موجب .
( 2 ) . تب فر : + بيت .
( 3 ) . تب فر مل : كاش .
( 4 ) . تب : + تو .
( 6 ) . تب فر : + بيت .
( 7 ) . ال فر : بدان .
( 8 ) . فر : عبارت .
( 9 ) . تب ندارد .