[ 34 ] و عنوان شأني ما أبثّك بعضه * و ما تحته إظهاره فوق قدرتي
[ 35 ] و أسكت عجزا عن أمور كثيرة * بنطقي لن « 1 » تحصى ، و لو قلت قلّت
يعنى آنچه ناطقهء بيان ، به اظهار بعضى از آن ، جهد خود را مبذول داشت ، عنوانى است از طومار حال من ؛ چه ، آنچه ما تحت العنوان است ، اظهار آن ، فوق طوق قدرت است ؛ « 2 » « شوق از عالم عبارت نيست » .
[ 35 ] و اكثر معانى و حقايق ، آن است كه به واسطهء تنگى ظروف حروف ، و ضيق مجال اقوال ، از روى عجز و قصور ، مسكوت عنه افتاده كه « 3 » « و ما كلّ ما أملت عيون الظّبا يروى » ؛ چه ، سحبان زبان به مساعى قواى متناهى « 4 » جسمانى ، و دستيارى فصاحت و بلاغت ، كى « 5 » از احصاى تعبير معانى بىنهايت ، تفصّى تواند نمود ؟ چه ، اگر غايت جهد و سعى بذل نمودى ، از عهدهء تصوير اندكى از آن بيرون آمدى ؛ هر چند بسيار گفته بودى . « 6 »
اين شرح بىنهايت كز عشق باز گفتند * حرفيست از هزاران كاندر عبارت آمد « 7 »
*
سخن عشق نه آنست كه آيد به زبان * ساقيا مى ده و كوتاه كن اين گفت و شنفت
* * *
[ 36 ] شفائي أشفى بل قضى الوجد أن قضى * و برد غليلي واجد حرّ غلّتي
عنوان نامهء حالم آن است كه قهرمان درد چنان مستولى گشته است در باطن ، كه حكم طبيب نجات و حكمت قانون شفا ، به سرحدّ هلاك و فنا رسيدن گرفته ؛ بلكه يرليغ سلطان عشق و وجد بر موت مطلق رفته و صورت نفاذ پذيرفته ؛ چه ، استرواح هوايى و استنشاق نسيمى كه از مهبّ آمال وصال و اميد آن حاصل بود و بدان تسكين تشنگى باطن و سوزش اندرون متصوّر مىگشت ، اين زمان اوست كه به حكم جامعيّت اضداد ، محلّ حرارت و مورد شدّت عطش گشته . « 8 »
هامش
( 1 ) . نسخه بدل ال در حاشيه : لم .
( 2 ) . فر : + ع .
( 3 ) . ال : + ع ؛ تب : + عربيّه .
( 4 ) . تب ندارد .
( 5 ) . فر : كجا .
( 6 ) . ال تب فر : + بيت .
( 7 ) . تب : آيد ؛ فر : + بيت .
( 8 ) . تب : + بيت .