لمعهء بيست و ششم
محب چون خواهد الى اخره . در بيان كمال شهود عاشق و خلوت او در عين جلوت و هستى او در عين نيستى .
قوله : « ان لربوبيته « 1 » . » الى اخره . يعنى ربوبيت حق را سرى است و آن سر آن است كه موقوف بر عبوديتى است و محتاج به دو كه اگر آن سر ظاهر شود ربوبيت باطل گردد چرا كه عبوديت صفت عبد است و عبد برقرار بر عدم اصلى خود است . پس هرچه موقوف بر او « 2 » و صفت او باشد به طريق اولى كه معدوم و باطل باشد .
قوله : « نحن فى اكمل السرور » الى اخره . يعنى مادر كاملترين انبساطى و سرورىايم « 3 » و ليكن به شما تمام مىشود سرور و انبساط مطلق « 4 » .
عروس حسن تو را هيچ درنمىبايد * به گاه جلوه مگر ديدهء تماشايى
لمعهء بيست و هفتم
عاشق را طلب شهود وجود بهر فناست الى اخره . در بيان مبدأ شهود عاشق و تحقيق آنكه چگونه شاهد و مشهود مىتواند شد .
قوله : « بدى لك سر » الى اخره . يعنى ظاهر شد بر تو « 5 » سرى كه دراز كشيد پنهانى او و روشن برآمد صباحى كه تو بودى تاريكى او پس تويى پردهء دل كه او را از غيب خودش در حجاب كردى و اگرنه تو بودى اين مهر تعيّن و هستى كه حجاب شده بر او منطبع نشدى .
هامش
( 1 ) - ب : ان الربوبية .
( 2 ) - ب : برو صفت .
( 3 ) - ب : آنيم .
( 4 ) - ب : فرد .
( 5 ) - ب : پرتوى .