انقطاع او از همه حتى از معشوق نيز و تحقيق وحدت ذاتى عشق .
قوله : « فنسيهم » با تو نمايد معنى آيت :
« نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ »
اين است كه خدا را فراموش كردند « 1 » و خدا نيز ايشان را فراموش كرد و اين اشارت است به هر دو شمشير عشق كه قطع ما به الامتياز مىكند : اول از معشوقى و بعد از آن از عاشقى .
لمعهء بيست و چهارم
طلب بر جستوجوى الى اخره . در بيان آنكه صفات وجودى كه عاشق راست از معشوق به امانت است پيش او و تحقيق آنكه تبادل ميانهء ايشان در صفات و اسما واقع است .
لمعهء بيست و پنجم
محب خواست كه به عين اليقين الى اخره . در بيان تفرقهء ميان علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين و بيان مراتب عاشق در آن اطوار .
قوله تعالى :
« وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي »
الى اخره . حال آنكه ساير اشيا به حكم فرمودهء
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ »
شعور به مبدأ خود دارند و از مظهريت خود او را « 2 » و پاكى او از آلايش آن مظهريت آگاهاند و ليكن بر اين شعور خود آگاهى ندارند و نمىدانند كه مىدانند چنانچه فحواى
« وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ »
مفصح بدان است و خصوصيت آدمى آن است كه بداند و دانايى خود نيز بداند و يقين عبارت از اين است و كمال اين مرتبه حق اليقين است چنانچه در غير اين مجال تحقيق آن شده « 3 » .
هامش
( 1 ) - ب : كرد و اين اشاره به هر دو شمشير .
( 2 ) - ب : خود را او را .
( 3 ) - ب : شد .