شعورى معادى فرموده . و ازاينرو اعادهء لفظ تؤمن شده ، چه در اين موطن دنيا به غير از تعلق به صور علمى و مقر « 1 » شدن به مراتب تيقن آن به هيچ وجهى ديگر تحقق « 2 » به معارج معادى صورت نمىبندد . و در غير اين مجال روشن گشته « 3 » باشد زيرك متفطن را كه مبناى تحقق مراتب شعورى و تيقن آن ، كه ساير احكام معادى از مراقى عروج او هويدا مىگردد ، صورت احصايى لبابى است كه چون استكشاف از حقيقت آن كنند عبارت كميت و مقدار و آنچه نسبتى اشتقاقى داشته باشد بدين الفاظ مطابقترين « 4 » صورتى بود از براى اداى اين معنى .
و چون در اين « 5 » عالم تمييز و تفصيل « 6 » اشيا بكماله ظاهر گشته ، و خير از شر جدا مىشود ، و سعيد از شقى ممتاز مىگردد ، اشارت به تفصيل خير و شر فرمود « 7 » .
اصل پنجم
بيان مبدأ اين طريق آشكارا كرده و سر راه سالكان مسالك هدايت و طالبان منازل و مقامات دين كه خواهند كه به سرحد يقين برسند ، روشن فرموده . و آن در مرتبهء « 8 » ششم است كه ايمان را باز تكرار فرموده تا اشارت به مقام تيقظ سالك شود .
و تحقيقش آن است كه « قدر » نزد اهل ظاهر عبارت از تعلق ارادت ازلى است به موجودات در وقت ايجاد ايشان . پس ساير موجودات خارجى از افعال « 9 » و احوال هركس كه موجود است همه متعلق « قدر » خواهد بود . و اول چيزى كه سالك را واجب است در وقتى كه شروع در مراقى ايمان و معارج يقين « 10 » مىكند آن است كه تمييز افعال خير از شر بكند ، و كردنى از ناكردنى جدا گرداند تا به ميامن التزام افعال خير و ترك شر به مرتبهء موت اختيارى برسد و مستعد ظهور احوال قيامت صغرى كه « من مات فقد قامت قيامته » . گردد ،
هامش
( 1 ) - ب : و مقرر .
( 2 ) - ب : تحقيق .
( 3 ) - ب : گشته زيرا كه .
( 4 ) - ب : مطابق صورتى .
( 5 ) - ب : در عالم .
( 6 ) - ب : عصيل .
( 7 ) - ب :
فرموده .
( 8 ) - ب : و آن مرتبه .
( 9 ) - ب : افضال .
( 10 ) - ب : معين كند .