« مقدرى نه به آلت ، به قدرت مطلق » ؛ ذو الجلالى كه باوجود اين عظمت و عزت ديدار همهء انوار را در روز قيامت از ديدهء اهل ايمان دريغ ندارد ؛ دور از آن سخن كه معتزله گويند كه او را هرگز نتوان ديد ، حاشاه عن ذلك ، چه ديدهوران « 1 » كوى ايمان و ايقان در آن روز ديدار او را مانندهء « 2 » ماه چهارده تابنده « 3 » بينند ، چنانچه در حديث نبوى آمده : « سترون ربكم كما ترون القمر ليلة البدر « 4 » » .
گفتهاى در قيامتم بينند * اين گروهى محب شيدايى
آنچنان روى دلستان كه تراست * خود قيامت بود كه بنمايى
لطيفى كه هرچه خواهد كند ، بر او هيچ واجب و لازم نيايد . اگر خواهد اهل طاعت و ثواب را به ديوان عدل فرستد « 5 » و در كشاكش پرستش دارد . و اگر خواهد عاصيان و اهل عقاب بر در بارگاه فضل بدارد « 6 » و نامهء گناه ايشان را رقم عفو كشد ، دور از آن سخن كه شيعه گويند « 7 » كه بر او واجب است كه لطف كند بر اهل طاعت و غضب بر اهل معصيت « 8 » .
اى به درماندگى پناه همه * كرم تو است عذر خواه همه
قطرهء ابر رحمت تو بس است * شستن نامهء گناه همه
كريمى كه عاصيان امت محمد را - صلى اللّه عليه و سلم - اگرچه گناه بزرگ كرده باشند و به كبائر جرأت نموده در عذاب ابد نگذارد و به ميامن شفاعت اين مهتر از همه بهتر خلاص شده پروانچهء بهشت جاويد ارزانى دارد خلاف معتزله « 9 » :
شرط شفاعت تو ز ما گر كبائر است * ما را بسى متاع از اين جنس حاضر است
هامش
( 1 ) - ب : ديدهوران روز ديدار او را .
( 2 ) - ب : مانند .
( 3 ) - ب :
تا بينند و بندد .
( 4 ) - ب : قطعه ، گفتيم .
( 5 ) - ب : برد .
( 6 ) - ب : ندارد .
( 7 ) - م 2 : گويند بر او .
( 8 ) - ب : ابيات .
( 9 ) - ب : بيت .