تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
هر كه او زين نكاح شد آگاه * دو جهان را بكل بداد طلاق
10
پيش با كائنات عهد نبست * هر كه شد مطلع « 1 » برين ميثاق
مى هستى بكام عالم ريخت * ساقى جان‌فزاى سيمين ساق
چون مى هستيش بكام رسيد * تلخى نيستىاش شد ز مذاق
جامهء ظلمت عدم بدريد * مست بيرون دويد سينه بطاق
درد او را شراب شد درمان * زهر او را مدام شد ترياق
آمد ايام قرب و عهد وصال * رفت هنگام بعد و هجر و فراق
چونك صحرا فروغ مهر گرفت * رو بصحرا ز خانقاه و رواق
بگذر از كرسى و ز عرش مجيد * التفاتى مكن به سبع طباق
نيست ايام خلوت و عزلت * نيست هنگام انزوا وثاق
پاى بر مركب عزيمت آر * ز انك عزم درست توست براق
چونك صحرا فروغ مهر گرفت * رو به صحرا ز خانقاه و رواق
20
روى آور به عالم توحيد * درگذر زين جهان و شرك و نفاق
تا رسى زين جهان جور و جفا * به سرايى پر از وفا و وفاق
اسم خود محو كن ازين طومار * رسم خود برتراش ازين اوراق
وصف او را مدان به خويش مضاف * نعت او را مكن به خود الحاق
هستى او را بود به استقلال * نيستى مر ترا به استحقاق
ز انك اندر جهان حكمت و علم * نام هستى بر او كنند اطلاق
روز اطلاق خويش فانى شو * تا كه حق مر ترا شود اطلاق
ديده‌اى وام كن ز خالق خلق * تا به بينى به ديدهء خلاق
كه جز او نيست در سراى وجود * به حقيقت كسى دگر موجود
هامش
( 1 ) - ملك برين .