چو مغربى است ترا خازن خزانهء راز * دگر خزانه اسرار را مپوش از وى
200
سر به خرابات مغان در نهم * در قدم پير مغان سر نهم
در قدم پير مغان مىكشم * وز كف او جام پياپى كشم
1970
چون بخورم باده شوم مست ازو * نيست شوم باز شوم هست ازو
* * *
رفتم به خرابات مغان سر بنهم * من در قدم پير مغان سر بنهم
چند در طلب پير مغان مىكوشم * تا كف او جام پياپى نوشم
چون بخورم باده شوم مست ازو * تا نيست شوم باز شوم هست ازو « 1 »
هامش
( 1 ) - در نسخه لندن و سپه آمده است