بيت
ستارهايست خدا را كه بر زمين گردد 188 * كه در هواى ويست آفتاب و چرخ كبود
بسا سحر كه درآيد به صومعه مؤمن * كه من ستارهء سعدم بجو ز من مقصود
ستارهام كه من اندر زمين و بر چرخم « 1 » * به صد مقامم يابند چون خيال خدود
و در غزلى ديگر مىفرمايد رضى اللّه عنه :
دى بر سرم تاج زرى بنهاده است آن دلبرم * 189 چندانكه سيلى مىزند آن مىنيفتد از سرم
شاه كلهدوز ابد بر فرق من از فرق خود * شبپوش عشق خود نهد تا بنده « 2 » باشم لاجرم
چون كامل بدين درجهء شريف مىرسد و تمامت وجود را طفيل ذات خود مىيابد بر وى واجب مىگردد تا عالميان را از مقام و شأن خويش باخبر گرداند و عظمت خود را بر همه هويدا كند ، چنان كه از حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم منقولست كه :
« كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين »
و همچنان مرويست از شكوفهء شاخ نبوت جعفر صادق رضى اللّه كه گاهگاه تزكيهء نفس مبارك خويش فرمودى و نزد مردم از وقار مقام خويش باز نمودى و هيچ يكى را از خلفا « 3 » و ملوك التفات نفرمودى ، تا شخصى از وى سؤال كرد كه : اى امام المؤمنين همه هنرها از زهد و تقوى و علم و عمل دارى و از تو هيچ خصلت « 4 » فوت نشده است ، الا آنكه متكبرى .
فرمود كه : من متكبر نيستم ، ليكن مرا كبريائيست كه چون من از كبر
هامش
( 1 ) - خ ل : زمينم و بر چرخ
( 2 ) - در اصل : پائنده
( 3 ) - خ ل : خلق
( 4 ) - در اصل : فضلت