تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
و همچنين در غزلى ديگر مىفرمايد قدس سره :
غم را چه زهره باشد تا نام ما برد 132 * دستى بزن كه از غم و غم‌خوار فارغيم ما لاف مىزنيم و تو انكار مىكنى * ز اقرار هر دو عالم و انكار فارغيم
و قال قائل :
غم مرد و گريه رفت بقاى من و تو باد * 133 هرجا كه گريه‌ايست كنون خنده مىشود
و در غزلى ديگر جهة ارشاد بندگان خويش مىفرمايد طيب اللّه ارواح المريدين بطيب انفاسه الطيبة الشريفة :
خورانمت مى جان تا دگر تو غم نخورى * 134 چه جاى غم كه زهر شادمان گرو ببرى
و در مقامى ديگر ، چون از تجلى جمال بهره يافته بود ، مىفرمايد :
بخند بر همه عالم كه جاى خنده تراست * 135 كه بندهء قد و ابروى تست هر كژ و راست
و درين مقام كلمات بسيار فرموده‌اند شرح حقايق عالى كرده ، رضى اللّه عنه .

[ صفت شعور و وقوف ]

و اما صفت شعور و وقوف حضرت خداوندگار ما قدسنا اللّه بانفاس مقدسته 136 بر سرائر و ضمائر و آن را اهل تصوف اشراف القلوب گويند و در تقرير آنكه مؤمن كامل را اين مقام در چه وقت حاصل مىشود . ببايد دانست ايدك اللّه بروح القدس منه كه چون مؤمن متوجه درجهء كمال مىباشد در سير الى اللّه او را بر همه ملكوت روحانى و جسمانى گذر مىدهند ، تا به ديدهء بصيرت بر جملهء موجودات علوى و سفلى نظر انداخته ،