اشارت بنفس نفيس خويش مىفرمايد ، بيض اللّه تعالى وجهه :
تمام اوست كه فانى شدست آثارش 118 * بدوست كانى اول تمام شد كارش
مرا دليست خراب خراب در ره عشق * خراب كرد خراباتئى « 1 » به يكبارش
بگو بعشق بيا كه « 2 » فتاده مىخواهى * چنان فتاده كه خواهى بيا و بردارش
و باز در غزل ديگر در بيان اثبات خويش در عشق مىفرمايد :
من طربم طرب منم زهره زند نواى من * 119 عشق ميان عاشقان شيوه كند براى من
و در غزلى ديگر از مقامى سخت در صفت ظهور خويش در عشق بيان مىفرمايد رضى اللّه عنه :
شعر
اين نيمشبان كيست چو مهتاب رسيده 120 * پيغامبر عشق « 3 » ز محراب رسيده
و در غزلى ديگر در بيان صفت عشق مىفرمايد قدس سره السامى :
شعر
عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نيست * 121 هرچه گفتوگوى خلق آن ره ره عشاق نيست
شاخ عشق اندر ازل دان بيخ عشق اندر ابد * اين شجر را تكيه بر عرش و ثرى « 4 » و ساق نيست
و بر سبيل ارشاد بيان مىفرمايد :
هامش
( 1 ) - در اصل : خراباتى
( 2 ) - خ ل : گر
( 3 ) - در اصل : عشقست
( 4 ) - در اصل : ثراى