ابن جلال الدين حسين بن احمد خطيبى بكرى بلخى معروف ببهاء الدين ولد بابو بكر صديق مىرسيده است ، جامى در نفحات الانس به اين نكته تصريح برده و سلطان ولد نيز . درين زمينه سروده است :
لقبش بد بهاء دين ولد * عاشقانش گذشته از حد و عد
اصل او در نسب ابو بكرى * زان چو صديق داشت او صدرى
شرح
( 235 ) ص 93 س 6 : مولانا شمس الدين نامى ، نام اين مريد در مناقب العارفين درين مورد خواجه شمس الدين عطار آمده و در جاى ديگر آن كتاب هم اشارهاى به او رفته و از آنجا معلوم مىشود كه از اصحاب نزديك مولانا جلال الدين بوده و گويد دوست مىداشت باده بخورد و در نشئه درآيد و چون مست مىشد سخنان عارفانه مىگفت و كارهاى خارق عادت مىكرد .
( 236 ) ص 93 س 9 : قالت ما تو بودهاى ، قالة كه جمع آن قايل آمده بمعنى سخن و گفتار و زبانست و اينجا معنى سوم اراده شده است .
( 237 ) ص 94 س 6 : ممسوخ و شفاف ، در اصل چنينست و پيداست بايد « ممسوح » باشد و نه ممسوخ زيراكه ممسوخ دربارهء اسبى گفته مىشود كه كفل او لاغر و بىگوشت باشد و ممسوح بمعنى چرب و صيقلى و فروزانست .
( 238 ) ص 94 س 16 :اى عاشقان اى عاشقان من خاك را گوهر كنم،