آن آدمى باشد كه او خر بدهد و عيسى خرد * وين از خرى باشد كه تو عيسى دهى و خر خرى
عيسى مست را زر كند ور زر بود گوهر كند * گوهر بود بهتر كند بهتر ز ماه و مشترى
نى مشترى بينوا بل نور اللّه اشترى * گر يوسفى باشد ترا زين پيرهن بويى برى
ما را چو مريم بىسبب از شاخ خشك آيد رطب * ما را چو عيسى بىطلب در مهد آيد سرورى
بىباغ ور ز انگور بين بىروز و شب بىنور بين * وين دولت منصور بين از داد حق بىداورى
از روى همچون آتشم حمام عالم گرم شد * بر صورت گرمابهاى چون كودكان كمتر گرى
فردا ببينى روش را چون طعمه مار و موش را * دروازهء موران شده آن چشمهاى عبهرى
مهتاب تامه راندهاى ديوار تيره ماندهاى * انا اليه آمده آنسو نگر گر مبصرى
پندارى اى نادان كه تو راه بزرگان رفتهاى * در راه خود درماندهاى گر چند نزديك درى
يا جانب تبريز شو از شمس دين محظوظ شو * يا از زبان واصفان از صدق بنما ياورى
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 346
مساهمون: فريدون بن احمد سپهسالار
ص٣٤٦