از روز ولادت چلبى امير عالم خبر مىدهد پيداست كه تا آن زمان زنده بوده و شايد پس از مرگ مولانا جلال الدين هم زيسته باشد .
شرح
( 229 ) ص 90 س 20 : پندام ، در مناقب العارفين نيز اين داستان آمده و از فحواى كلام آن پيداست كه در اصل : « بواسطهء خار و خاشاك چون بندى گرفته بود » و يا چيزى نظير آن بوده است .
( 230 ) ص 91 س 9 : ملكهء سعيده كوماچ خاتون ، در مناقب العارفين نام وى « كوماج » ضبط شده و تصريح شده است كه از مردم توقات ( توقاد ) و معتقد بمولانا جلال الدين و همسر ركن الدين قلج ارسلان بوده و از آن نيز برمىآيد كه تا زمان امير عارف هم زنده بوده است .
( 231 ) ص 92 س 6 :زان بياورد اوليا را بر زمين، رجوع كنيد به مثنوى چاپ علاء الدوله ص 240 س 14 .
( 232 ) ص 92 س 8 : « دلكودلكو » مىگفت ، نام روباه را در زبان تركى بيشتر « تيلكى » و « تلكى » و « تلكو » مىنويسند و ضبط « دلكى » و « دلكو » كه كمتر رايجست نيز درستست .
( 233 ) ص 92 س 10 :دل كو دل كى دل از كجا عاشق و دل، اين بيت را نه در كليات چاپ لكنهو و نه در « رباعيات حضرت مولانا » و نه در « رباعيات مولانا جلال الدين » چاپ اصفهان 1320 نيافتم .
( 234 ) ص 92 س 15 - 16 : روى بابى بكر صديق رضوان اللّه عليه كرده مىفرمود كه : مقبل فرزندى دارى ، نسب سلطان العلماء بهاء الدين محمد