تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
يافته و اگر پس از 719 ديگر نزيسته باشد مىبايست صد و هفت سال عمر كرده باشد و اگر ولادت او را ده سال بعد يعنى در 622 بدانيم و اين امر محال را باور كنيم كه وى در ده سالگى از مريدان و اصحاب جلال الدين محمد شده باز مىبايست نود و هفت سال زيسته باشد و باور كردن اين مطالب دشوارست . پس بايد گفت يا مؤلف چهل سال در خدمت جلال الدين محمد نبوده و در حساب خود اشتباه كرده يا مطالبى كه در پايان كتاب در باب خلافت چلبى جلال الدين فريدون معروف بعارف و چلبى شمس الدين امير عابد آمده ازو نيست و در اصل كتاب نبوده و بر آن افزوده‌اند .
شرح
( 67 ) ص 33 س 10 :چه آسايد بهر پهلو كه خسپد، اين بيت از غزليست كه در كليات چاپ لكنهو ( ص 602 - 603 ) چنين آمده :ندا آمد بجان از چرخ پروين * كه بالا رو چو دورى پست بنشين كسى اندر سفر چندين نماند * جدا از شهر و از ياران پيشين نداى ارجعى آخر شنيدى * از آن سلطان و شاهنشاه شيرين چه آسايد بهر پهلو كه گردد * كسى كز خار سازد او نهالين درين ويرانه جغدانند ساكن * چه مسكن ساختى اى يار مسكين چه پيوندم بهر صراف و قلاب * چه نسبت زاغ را با باز و شاهين چه آرائى به گچ ويرانه‌اى را * كه بيرون نقش دارد زير سجين چرا جان را نيارائى به حكمت * كه ارزد هر دمش صد چين و ماچين