چو موجموج برآميخت قطره با دريا * عجبعجب كه همه بحر گشته با ديده
به پيش ديده دو عالم چو دانه پيش خروس * چنين بود نظر پاك كبريا ديده
نه طالبست و نه مطلوب آنكه در توحيد * صفات طالب و مطلوب را جدا ديده
إله را كه شناسد كسى كه رست ز لا * ز لا كه رست مگر عاشق بلاديده
رموز ليس و فى جبتى بدانسته * هزار بار من اين جبه را قبا ديده
دهان گشاد ضمير و صلاح دين را گفت * توئى حيات من ديدهء خدا ديده
شرح
( 60 ) ص 31 س 14 :رموز « ليس و فى جبتى » بدانسته، اشاره است به اين عبارت بسيار معروف از جنيد بغدادى كه به ديگران از آن جمله بابو سعيد ابو الخير هم نسبت دادهاند : « ليس فى جبتى سوى اللّه »
( 61 ) ص 32 س 4 :ز دانشها بشويم دل ز خود خود را كنم عاقل، از غزليست كه در كليات چاپ لكنهو ( ص 584 - 585 ) چنين آمده :حرامست اى مسلمانان ازين خانه برون رفتن * مى چون ارغوان هشتن به بانگ ارغنون رفتن
برون زرقست يا استم هزاران بار ديدستم * ازينپس ابلهى باشد براى آزمون رفتن