وقوع آن حال اضطرابى نمود و از حضرت عزت عز اسمه تضرع كرده ،
« رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا »
برخوانده ، به حضرت شيخ خويش ، كه :
« اعوذ بك منك »
عبارت از آنست ، پناه گرفت . تاييد سبحانى موقوف « 1 » بعنايت شيخ گشته ، او را باز از آن حالت بدار الامن سلامت و بيت الانس كرامت متمكن گردانيد . اما جسم مبارك ايشان را ضعفى و بيمارى لاحق شد و مدت مرضش دراز كشيد . شيخ از حضرت خداوندگار درخواست كرد تا عنايتى فرمايد كه از بدن عاريت نقل كرده ، بسراى باقى رحلت كند . بعد از تضرع بىحد اجازت داد و سه روز به عيادت نيامد . شيخ را از آن حال يقين گشت كه وقت نقل رسيد ، چنان كه سلطان ولد بيان مىفرمايد :
بيت
ناگهان شد صلاح دين رنجور 321 * گشت از صحت بدن مهجور
رنج جسمش كشيد سخت دراز * دم بدم نيست مىشد او ز گداز
شيخ چون مىنداد دستورى * كه رود شد دراز رنجورى
چونكه رنجوريش دراز كشيد * ناله و گريهاش بچرخ رسيد
گفت با شيخ كاى « 2 » شه قادر * اين لباس وجود را بر در
كرد از وى قبول و گفت رواست * از سر بالشين 322 سبك برخاست
چون دو سه روز در « 3 » عيادت او * نامد و كرد رو به حضرت هو
گشت بر شه صلاح دين روشن * گفت جان مىشود جدا ز بدن
پس به خوشى و خرمى تمام ازين دار غرور بسراى سرور سفر
هامش
( 1 ) - خ ل : موفق
( 2 ) - در اصل : كه اى
( 3 ) - خ ل : بر