ساختند . آدم عليه السّلام بر تخت بخت نشسته ، استراحت فرمود .
در ميان خواب و بيدارى نفس نفيس حوّا عليها السّلام تا جليس انيس او باشد ، از اضلاع اعضاء آدم به حكم صانع حكيم پيدا كرده آمد . آدم چشم بگشود ؛ دلبر دلربايى در پهلوى او نشسته بود ؛ از جناب رب الارباب خطاب مستطاب رسيد كه :
جفت شايستهء تست ؛ كه از عضو تو پيدا شد ؛ هم از جهت اتصال با تو ، از تواش انفصال كرديم . خطيب منبر جلال ما از زبان افضال و كمال به جهت اتصال او با تو اين خطبه خواند كه :
« الكبرياء ردائى و العظمة إزارى ، خلقت آدم بيدىّ ليستدلّون « 105 » به على وحدانيتى ، اشهدكم ملائكتى و حملة عرشى و سكّان سماواتى ، أنّي قد زوّجته بديع فطرتى و لطيف قدرتى حواء أمتى به مهر تسبيحى و تقديسى »
. پس خطاب رسيد كه : رياض جنت را اقطاع تو كرديم ؛
« يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ »
« 106 » چند گاه در اين مهمانخانه بر خوان
« كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما »
« 107 » بنشينيد ؛ و از ثمرات شجرات گوناگون الطاف ما اقتطاف كنيد ؛ اما گرد اين درخت رختانداز ، و ثمرهء اين شجرهء خانهبرانداز مگرديد ؛
« وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ »
« 108 » .
آدم و حوا در اين انديشه مىبودند ، كه آيا در اين درخت ، چه سرّ مودع « 109 » است كه هيچ از اين بستانسراى جنّت از ما دريغ نيست ، و ثمرهء اين شجره دريغ است ؟ ؟ كه ناگاه دشمن خوار ، سوگند خوار ، يعنى : ابليس پرتلبيس « 110 » از وراى
هامش
( 105 ) - بايد « ليستدلوا » باشد .
( 106 ) - ق ( س 2 - 35 ) يا آدم .
( 107 ) - ق ( س 2 - 35 ) كلا منها .
( 108 ) - ق ( س 2 - 35 ) و لا تقربا .
( 109 ) - ن : سر مستودع ( ت ) / سر موعود ( ش ) .
( 110 ) - ن : ابليس با تلبيس ( ش - ت ) .