كامل مكمّل گشتهاند ، و وهم را در عتبه بگذاشته ، و تجليّات حق و ظهور آن « 51 » در هر مظهرى مشاهده كردهاند ، چنانچه كشف ايشان با شبهت ممتزج نگشته ، تا از آن طايفه شدند كه :
« وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً ؛ »
« 52 » يعنى :
« ارض الحقائق » .
و أنّ فيها ، فيما تزعم ، « 53 » الأهليّة لكلّ منصب عال ، و منزلة رفيعة عند اللّه ، لما عندها من الجمعيّة الإلهيّة .
اين جمله را سه احتمال هست :
يا آنكه : جمله ابتدائيه است ؛ و « إنّ » در وى مكسور بايد . . . يا : حاليّه .
يا : عطف بر « أفضل من ذاتها » ، و « أنّ » در وى مفتوح بايد ؛ و ضمير [ در « فيها » و در « لما عندها » ] بر هر سه تقدير عايد است به « نشأة » ؛ و فاعل « تزعم » هم ضميرى راجع به وى ؛ و ما [ در « فيما تزعم » ] مصدريّه را است .
پس بتقدير جملهء ابتدائيه مراد آن باشد كه : حقّا كه در نشئهى انسانيّه اهليّت مناصب عليّه ، و مراتب عليّه هست ؛ چنان كه در زعم او است ، كه نزد او است جمعيّتى الهى ؛ يعنى : دعوى مىكند كه : جامع اوصاف الهى و حائز اخلاق نامتناهى انسان است در نشئهى خود .
و به تقدير جملهء حاليّه مراد آن باشد كه : حال آن است كه در اين نشئهى انسانيّه اهليّت منصب رفيع و مقام منيع هست ؛ همچنانكه زعم او است ، مر آنچه دارد از جمعيت الهيّه .
و بر آن تقدير كه معطوف است بر « افضل من ذاتها » ، معنى وى چنان باشد كه : هر قوّتى از قواى روحانى محجوبند به نفس خود ؛ كه فاضلتر از خود نمىبينند
هامش
( 51 ) - ن : تجليات و ظهورات حق را در ( ش ) .
( 52 ) - ق ( س 25 - 63 ) و عباد :
( 53 ) - ن : ما يزعم ( شا ) .