4 [ طوبى لك اى پيك صبا خرّم رسيدى مرحبا ]
ح
طوبى لك اى پيك صبا خرّم رسيدى مرحبا * باللّهِ قُل لِحاشتى ما بال ركب قد سَرَى
ياران برون رفتند و من در بحر خون افتادهام * طَرفى عَلى هَجرانِهم تَبكى و ما تُغنى البكا
بار سفر بستند و من چون صيد وحشى پايبند * ساروا و مِن آماقنا أجروا ينابيع الدّما
افتانوخيزان مىروم تا كى رسم در كاروان * و الركبُ قد ساروا إلى الايحاد و الحادى حدا
محمل برون بردند و من چون ناقه مىراندم ز پى * قَلبى هَوى في هوّة و الدهر ، ملقِ فى الهوى
چون تيره نبود روز من كز آه عالمسوز من * مَدّ الغِمام سرادقا اعلى شماريخ الذَرى
راضى شدم كز كاروان بانگ درائي بشنوم * أكبُو و أقفو إثرَهم و العِيس تحدِى في الزبى
چون محمل سلطان شرق از سوى شام آمد برون * ريح الصَبا سارَت إلى نَجد و قلبى قد صَبا
خواجو به شبگير از هوا هردم نوائى مىزند * و الوَرق اوراق المُنى يتلو على أهل الهوى
5 [ اين چه خلدست كه چندين همه حورست اينجا ]
ش
اين چه خلدست كه چندين همه حورست اينجا * چه غم از نار كه در دل همه نورست اينجا
گل سورى كه عروس چمنش مىخوانند * گو بده باده درين حجله كه سورست اينجا
موسم عشرت و شادى و نشاطست امروز * منزل راحت و ريحان و سرورست اينجا
اگر آن نور تجلّيست كه من مىبينم * روشنم گشت چو خورشيد كه طورست اينجا
آنكه در باطن ما كرد دو عالم ظاهر * ظاهر آنست كه در عين ظهورست اينجا
يار هم غايب و هم حاضر و چون درنگرى * خالى از غيبت و عارى ز حضورست اينجا